سنت» نزد سنت گرایان به معنای مصطلح و رایج آن در اسلام ـ که شامل آموزه‎ها و سیره پیامبر عظیم الشان (صلّی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السّلام) است ـ نیست، بلکه «سنت به معنای حقایق و اصولی است که دارای سرچشمه اله بوده و از طریق پیامبران، انبیا و اوتاد، وحی و الهام شده است».

در بررسی ریشه‎های فکری و مبانی نظری جریان انحراف، باید به نحله فکری «سنت‎گرایی» و آرا و اندیشه‎های «سید حسین نصر» و «هانری کُربن» توجه داشت.

در هم آمیخته شدن این نحله از سنت گرایان با جریان انحرافی را باید دور دوم فعالیت سنت گرایان در فضای فکری، فرهنگی و سیاسی کشور دانست. دور نخست فعالیت این نحله به پیش از انقلاب و تلاش برای نجات رژیم ساهنشاه از سقوط و مهار «اسلام‎گرایی» بازمی‎گردد.

پس از واقعه 15 خرداد 42 رژیم شاهنشاه با بحران های چندگانه‎ای روبه رو شد:

1- آگاه یافتن مردم از وابستگی و فساد رژیم شاهنشاهی
2- فقدان مشروعیت رژیم

3- ناتوانی مهار اسلام ناب به رهبری امام خمینی(ره)
4- ناکارآمدی در مدرنیزاسیون و شکست پروژه غربی سازی ایران

در چنین شرایطی، رژیم شاهنشاه با درک امواج ادبار نسبت به مدرنیسم و بازگشت به مذهب و سنت ها، برای بقای خود، دست به دامان سنت گراها شد تا آنان با برجسته کردن وجوه «باطنی» و «معنوی» تشیع در مقابل وجوه «سیاسی» و «اجتماعی» آن، به نوعی نهضت اسلامی را مهار کنند.

تأسیس «انجمن شاهنشاه فلسفه ایران» توسط افرادی چون سید حسین نصر و ترویج گفتمان سنت گرایان، ناظر بر رفرم مذهبی و ملی رژیم شاهنشاه بود که به دلیل پیروزی برق‎آسای انقلاب اسلامی، نحله سنت گرایی به محاق رفته و سید حسین نصر نیز در کسوت مشاور در خدمت «بنیاد مطالعات ایران» به همکاری با اشرف پهلوی همت گماشت.

در چرایی بهره از سنت گرایان برای مهار گفتمان انقلاب اسلامی کافی است به یافته های موسسه مطالعاتی «رَند» ـ وابسته به پنتاگون ـ اشاره داشت. این موسسه در تحقیقاتی پیرامون ایجاد شبکه هایی از مسلمانان میانه‏رو با معرفی سه جریان «سکولار»، «لیبرال» و «سنت گرایان»، توصیه می کند که ایالات متحده می تواند در مبارزه با اصولگرایی اسلامی از میان آنها شرکایی پیدا کند.(1)

موسسه رند، پس از تعریف و تبیین دو نحله مسلمانان سکولار و لیبرال، سنت گرایان را چنین معرفی می کند: «آنان بیشتر به دنبال نوعی خاص از معنویت های فردی جدا از حیطه حکومت و سیاست هستند؛ معنویتی که به گفته «عبدالرحمن وحید»، رییس جمهور سابق اندونزی و مشاور ارشد بنیاد لیبفورال، مخالف ایدئولوژی اصولگرایانه است».

از نگاه سنت گرایان، میان تشیع ـ که به زعم آنها جنبه باطنی اسلام است و یکسره رو به سوی درون دارد ـ و فقها، یک پیکار درونی وجود دارد، چراکه: «تشیع که بر محور معنای باطنی کتاب نهاده است، چگونه می تواند شریعتی ظاهری و مستقر داشته باشد؛ شریعتی که بیش از پیش، تنها سرگرم مسائل عملی موازین تشریعی و موارد اختلاف فقه است و نسبت به هر چه از مقوله فلسفه و حکمت عرفانی باشد، بدگمان؟».(2)

در چرایی رویکرد به نحله سنت گرایی به دو دلیل دیگر نیز می توان اشاره نمود:

ــ  شکست لیبرال ها و سکولارها

ــ  امکان ایجاد تغییر در آرایش درون جهان اسلام به دلیل تأکید سنت گرایان بر فلسفه ایران باستان و درونی ساختن جمهوری اسلامی

حاکم شدن و رسمیت یافتن گفتمان سنت گرایی توسط جریان انحراف، در یک لایه جمهوری اسلامی را با جنبش های سلفی و وهابی درگیر می سازد و در لایه‎ای دیگر، منجر به شکل گیری گسل قومی ایرانی ـ عربی می شود.

بنابراین، استفاده از این نحله، تنها در چهارچوب یک برنامه راهبردی برای مهار انقلاب اسلامی و ایجاد انحراف در مسیر نظام اسلامی قابل تحلیل و ارزیابی است.

آموزه های سنت‎گرایان


«اصول حاکم بر فلسفه سنت گرایان عبارت است از:

حکمت خالده یا فلسفه جاودانه:

پیام اصلی این فلسفه، تمایز ظاهر و باطن ادیان، کثرت ظاهری و وحدت باطنی آنهاست. «حکمت خالده» نزد سنت گرایان، منشأ هزاران دین را تنها در یک حقیقت مطلق و واحد می بیند؛ حقیقتی که در اسلام با اصل شهادت به وحدانیت خداوند «لا اله الا الله»، در اوپانیشادها با عنوان «نه این و نه آن»، در تائوئیسم با اصل «حقیقت بی نام» و در انجیل با نام «من آنم که هستم» بیان شده است. (4)

از نظر آنها، «حکمت خالده» آن سنت فلسفی است که با تعالیم «ادریس نبی» آغاز شد و این سنت در تمدن های مختلف، به‏ ویژه تمدن ایرانیان به نسل های بعدی انتقال یافت.(5 )

از دیدگاه سنت گرایان، ظهور سهروردی و مکتب اشراق در قرن 6 هجری نقطه عطفی در تاریخ فلسفه ایران است، چرا که وی با آشتی دادن افلاطون و ارسطو و نیز فلسفه فیثاغورثیان، هرمسی و حکمت ایران باستان در ظرف مفهوم عرفان اسلامی، جهت گیری و پختگی تازه‎ای به فلسفه در ایران بخشید و ایرانیان متجدد در آثار سهروردی به راهکار آنچه آنان «اختلاف و جدایی میان اسلام و فرهنگ و دین ایران باستان» تصور می کردند، دست یافتند، که با عظمت و شکوه امپراتوری ایران یکی شناخته می شود». (6)

حکمت وحدت متعالی ادیان:

سنت گرایان با تقسیم آموزه های ادیان به «گوهر» و «صدف»، چنین ادعا می کنند که گوهر همه ادیان مشترک و واحد است؛ هرچند صدف و ظاهر آنها ممکن است متفاوت باشد. بر همین اساس، این نحله فکری به تبلیغ «دین حق» باور ندارد و دینداران را بر اعتقاد و پایبندی به دین خود توصیه می کنند. از نگاه سنت گرایان، «فروع دین» به اهمیت بعد «باطنی» و «عرفانی» دین نمی‏رسد و به نوعی، شریعت را از حقیقت جدا ساخته و راه های رسیدن به حقیقت معنا پیدا می کند.

از آنجا که سنت گرایان بر این باورند که بعد درونی ادیان واحد است و شریعت بعد بیرونی آنها است، از نگاه آنان، هرچه بیشتر بر شریعت تأکید و تکیه شود، نزدیکی و وحدت ادیان دورتر می‎شود. بر همین مبنا نیز برای وحدت ادیان و پیروان آن با یکدیگر لازم است که از توجه و تأکید بر شریعت عبور کرده بر ساحت باطنی دین بپردازند.

به عبارت دیگر، سنت گرایان با تأکید بر زبان عرفانی و اشراقی به بهانه نزدیکی ادیان و انسان ها به یکدیگر، تدریجاً به عبور از زبان فقه و در سطحی بالاتر از خود فقه، فتوا می دهند.

اعتقاد به «وحدت متعالی ادیان«، موجب می شود که اولاً واژه «مؤمن» را مختص به مسلمانان ندانیم، چرا که پیروان دیگر ادیان نیز می توانند مؤمن باشند و دوم مرزبندی مؤمن و کافر دیگر بی‎معنا خواهد بود.

سنت گرایان برخی از اعتقادات خود را با استفاده از آموزه های «ابن‎عربی» توجیه می کنند و به‎ویژه در حوزه عرفان و انسان شناسی، تأثیر بسیاری از دیدگاه های ابن‎عربی پذیرفته‎اند. شاید دلیل این تأثیر پذیری را در آن دانست که از نظر سنت گرایان ابن‏عربی قایل به آموزه «وحدت متعالی ادیان» بوده است.

دکتر نصر در کتاب سه حکیم مسلمان می نویسد: «در میان نظرات ابن‎عربی، اعتقاد وی به وحدت درونی همه دین‎ها جلب توجه می کند و این اصلی است که مورد قبول عموم متصوفه است، ولی کمتر به این صورت که حکیم اندلسی بیان کرده آن را به زبان آورده‎اند».

در این نگاه مفهوم «ولایت» عبارت است از تقرب به «هستی» و «مبدأ هستی» که در همه ادیان مشترک بوده و با سلوک معنوی، این «ولایت باطنی» حاصل می شود. بر این اساس، نگاه سنت گرایان به موضوع ولایت، فقه نبوده بلکه دارای درون مایه‎ای باطنی و اشراقی است.

3ـ 
اعتقاد به کثرت‎گرایی دینی:

اعتقاد سنت گرایان به آموزه «وحدت متعالی ادیان»، منجر به اعتقاد به حقانیت و اعتبار همه ادیان می شود که معرف اندیشه «پلورالیستی» این نحله است. آنان، کثرت ادیان شرقی و غربی را تجلیات اله می دانند و معتقدند که همه ادیان و آیین های حقیقی اعم از اسلام، یهود، جین، بودا، هندو و . . . چون ریشه ‏ای الهی داشته و تجلی خداوند هستند، همگی به‎حق‎اند.

سید حسین نصر در منظومه فکری خود یک ملاک برای تشخیص ادیان حقیقی و ساختگی از یکدیگر ارایه می کند و آن، «استمرار تاریخی یک دین» است. به عقیده آنها اگر دین دارای استمرار تاریخی باشد، نشان از آن دارد که تجلی خداوند است، فلذا بحق است! بر این مبنا وقتی با آیین «سیک» روبه‎رو می شوند که ساختگی بودن آن برایشان روشن و مبرهن است، باز هم چاره‎ای ندارند و حکم به حقیقی بودن آن می دهند و به این ترتیب دچار تناقض می شوند.

اعتقاد به کثرت گرایی دینی به نفی جهانی بودن آموزه های قرآن و اسلام، نفی حجیت از دین، ترویج نسبی گرایی و شک گرایی، نفی عالمان و فقهای دین، قداست زدایی و در نهایت لیبرالیسم فرهنگی منته می شود.

از همه مهم‏تر این‏که «پلورالیسم دینی» و نظریه «جدایی دین و حکومت»، دو نظریه به یکدیگر وابسته هستند که هر یک دیگری را به دنبال می ‏آورد. چون اگر بپذیریم که هیچ دینی و یا فهم ما از دین، تنها «حقیقت» نیست، بنابراین درک حقیقت نمی تواند منحصر در یک دین و یا یک قرائت از دین باشد و به این ترتیب در چنین شرایطی حکومت دینی نمی تواند برقرار شود.

4 ـ
گرایش به تصوف:

سنت گرایان برای تثبیت نظریه وحدت متعالی ادیان، به عرفان و تصوف شرقی به ویژه عرفان نظری ابن‎عربی روی می‎آورند. در نظر آنها «شهود» یا بصیرت عقلی نسبت به «عقل استدلالی»، جنبه «مبدأ» و «مقصد» بودن دارند.

از نظر آنها تا فردی حقیقت را درنیابد، به دنبال عمل به شریعت نخواهد رفت. از این روی، گرایش به تصوف و شهود عقلی را در آموزه‏های خود پررنگ ساخته و همین امر به خودی خود، منجر به بی‎رمق شدن شریعت می گردد.

سیدحسین نصر نیز آشکارا به فرقه‏های متصوفه گرایش دارد. تا آنجا که کتاب «قلب اسلام» خود را به «احمد علوی» از اقطاب فرقه شاذلیه ـ از فرقه‏های تصوف اهل سنت ـ تقدیم کرده است.

5 ـ نگاه سنت گرایان به اقتدار سیاسی اسلام و انقلاب اسلامی:

سید حسین نصر در کتاب «قلب اسلام»  مدعی می شود که: «خداوند بنا بر حکمت خود بهتر آن دیده است که احکام تأسیس یک نهاد سیاسی واحد را که در طول قرن‏ها بدون تغییر مورد متابعت باشد، به نحو صریح و مشخص در قرآن مجید عرضه نکند». وی آنگاه به طور تلویحی سلطنت دینداران را به‏عنوان اقتدار سیاسی مناسب مورد تأکید قرار می دهد. وی می‏گوید: «در طول تاریخ اسلام، نخست نهاد خلافت و سپس نهاد سلطنت در اسلام اهل سنت پدیدار گشت. تشیع، خلافت را در مقابل نهادی سیاسی نپذیرفتند، ولی سلطنت یا پادشاه را چون شکلی از حکومت بود که در دوران غیبت، کمترین نقص را دارد، پذیرفت!» این در حالی است که هرگز سلطنت به‏عنوان راه مطلوب و مناسب در دوران غیبت برای شیعه مطرح نبوده است.

خطای دیگر نصر به‎عنوان یکی از نظریه پردازان نحله سنت گرایی به انقلاب اسلامی و قیام امام خمینی(ره) باز می‎گردد. وی نهضت حضرت امام عظیم الشان راحل را صرفاً زاییده گرایش آن حضرت به عرفان عملی برمی‏شمارد که با مطالعه عرفان نظری و ریاضت‏های عملی به «سیر من الحق الی الخلق بالحق» دست یافته و در این مرحله از عرفان بوده که در بازگشت به سوی خلق، به سازمانده قیام مبادرت ورزیده‏اند.

این سخن وی به معنای نادیده انگاشتن وجوه فقه و تشریعی قیام امام خمینی(ره) است و تنها یک تفسیر باطنی و معنوی از آن ارایه می‎نماید.

«داریوش شایگان» از شاگردان هانری کربن می گوید: "در سال 1979 که انقلاب ایران در جریان بود، نزد کربن بودم. وی گفت: «این تشیعی که می‎شناختیم، این حرف‏ها، انقلاب و زد و خورد و تظاهرات نداشت»(7 ).

6- اعتقاد به سه‎گانه معنویت، مهرورزی و عدالت:

به اعتقاد سنت گرایان و نصر، جهان غرب به جهت خالی شدن از معنویت، از حقیقت دور شده و راه اضمحلال و انحطاط را می پیماید. آنان راه احیای فرهنگ و تمدن را در احیای معنویت جست‏وجو می کنند. معنویتی که جان‎مایه صوفیانه و عرفانی دارد. آنها جوهره معنوی پیام پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و نزول قرآن را در شکوفایی کامل «رحمت»، «وداد»، «سلام» و «جمال» جست‎وجو می‏کنند.

سنت گرایان، صلح‎طلبی و مهرورزی را یکی دیگر از آموزه های اسلام می دانند. چراکه خداوند خود را در قرآن به سلام (صلح) معرفی می کند. از این رو اشتیاق به صلح، چیزی جز اشتیاق به خداوند نیست.

سنت گرایان «عدل» و «عدالت خواهی» را همچون صلح، برآمده از سرشت بشر و نوعی گرایش و حس فطری می دانند. از نظر آنان، روح بشر نمی تواند بدون عدالت زندگی را بگذراند، همچنان که بدون زیبایی، دوستی و مهربانی نمی تواند بگذراند.

به عبارت دیگر، سنت گرایان معتقدند که غایت هر دینی، رساندن انسان به صلح و عدالت است. و عدالت بیرونی بدون عدالت درونی تحقق نمی یابد و راه رسیدن به عدالت درونی نیز پرداختن به معنویت است.

اشکال اساسی به هندسه معنویت، مهرورزی و عدالت، درونی ساختن این سه موضوع است. سنت گرایان با درونی ساختن فرد از طریق معنویت طریقتی، عدالت و مهرورزی را نیز درونی می‏سازند و سخنی از مبارزه برای استقرار عدالت و جهاد در مقابل مستکبران به زبان نمی‎آورند.

در این نگاه، استکبار ستیزی و حمایت از مستضعفان و شهادت برای استقرار عدالت و حق مورد غفلت قرار می گیرد و آرمانهای انقلاب اسلامی نظیر ظلم ستیزی، سازش ناپذیری، برائت از مشرکان و . . . به چالش کشیده شده یا دچار انحراف می گردد.