تهاجم یک ملت به ملت دیگر به طُرُق مختلف امکان پذیر است، در بین انواع مختلف، تهاجم فرهنگی، و بالاخص تهاجم معنوی، از بقیه خطرناکتر می باشد. این تهاجم است که به ناتوی فرهنگی یا شبیخون فرهنگی تبدیل می شود.
آنجا که معنویت های کاذب و پرزرق و برق، به جنگ معنویت حقیقی آمده و با نشانه رفتن هر کدام از مؤلفه های آن، خود را جایگزین و روح و روان مخاطب را تحت سیطرة خویش در می آورند. معنویت کاذب، با دو ابزار به روز بودن و ساده بودن، باعث جمع دین و دنیا برای مریدان خویش می شوند.
این نوشتار، در ضمن معرفی سه مکتب اکنکار،تی اس ام و اوشو، به صورت سلسله وار، مؤلفه ها و طریق تهاجمشان را یادآور شده و در آخر، به نقد مکاتب، در حد ضرورت پرداخته و در پایان، راه مقابله باتهاجم چنین مكاتبی را عنوان می دارد.

چکیده:
تهاجم یک ملت به ملت دیگر به طُرُق مختلف امکان پذیر است، در بین انواع مختلف، تهاجم فرهنگی، و بالاخص تهاجم معنوی، از بقیه خطرناکتر می باشد. این تهاجم است که به ناتوی فرهنگی یا شبیخون فرهنگی تبدیل می شود.
آنجا که معنویت های کاذب و پرزرق و برق، به جنگ معنویت حقیقی آمده و با نشانه رفتن هر کدام از مؤلفه های آن، خود را جایگزین و روح و روان مخاطب را تحت سیطرة خویش در می آورند. معنویت کاذب، با دو ابزار به روز بودن و ساده بودن، باعث جمع دین و دنیا برای مریدان خویش می شوند.
این نوشتار، در ضمن معرفی سه مکتب اکنکار،تی اس ام و اوشو، به صورت سلسله وار، مؤلفه ها و طریق تهاجمشان را یادآور شده و در آخر، به نقد مکاتب، در حد ضرورت پرداخته و در پایان، راه مقابله باتهاجم چنین مكاتبی را عنوان می دارد.

کلید واژه: تهاجم فرهنگی، تهاجم نو پدید، معنویت سکولار، معنویت تلفیقی، اکنکار، خدای شیء وار، فردگرایی،تی اس ام،اوشو.


جستار ورودی:
تفکر غرب، یک سیر نزولی از زَبَر به زیر، از تفکر شهودی به جهان بینی تکنیکی، از آخرت نگری و معاد به تاریخ پرستی را پشت سر گذاشته است، به گونه¬ای که منجر به بطلان تدریجی معتقدات معنوی شده است. ما از این جریان امروزه به «نهیلیسم» یا «نیست انگاری» یاد می کنیم، که «هرمان رائوشینگ» آن را مجموعه ای از آراء می داند که منکر هر گونه وجه امتیاز میان خیر و شر هستند.
به عنوان مثال،  نهیلیسم نیچه به طور آشکارا، نابودی ارزش های ما بعد الطبیعی را مدنظر قرار می دهد، و این همان روندی است که در دهه های بعد همچنان در غرب دنبال می شود.

این جریان قوی در اندیشة غرب به نفی ارزش های دین بسنده ننموده و متعاقباً در قرن بیستم، با تکیه بر «فردیت» و «آزادی شخصی» هر گونه آرمان عینی و نظام ارزشی را نفی می کند و نوعی آنارشیسم قرن بیستمی را بنیان می نهد که به زعم «رائوشینگ» مبتنی بر «غیر واقعی شناختن همه واقعیت ها» می باشد، یعنی پوچی (ابسورد)، دوره ای که در آن انسان نه به خدا ایمان دارد و نه به کفر، فقط به یک چیز معتقد است و آن پوچی است و بس.
ورود چنین تفکری از غرب به شرق و در ادامه به سرزمین ایران، حاصل چند دلیل است یکی از آن دلایل، خودباختگی است.

خودباختگی از سموم روانی است که معمولاً در فرد یا گروهی بوجود می آید و باعث بی ارزش دانستن خود و اکثر هنجارهای اعتقادی و رفتاری جامعة خویش می گردد، در عوض فرد یا هنجار مقابل را دارای ارزش دانسته و بدون تفکر، از او تأثیر می پذیرد.
خودباختگی فرهنگی و به تبع آن خودباختگی معنوی، از شاخه های اصلی خودباختگی محسوب می شود، که در آن فرد نسبت به اعتقادات راستین خویش دچار شک و سردرگمی شده و با حالتی سرخورده و سرزنش گونه به اعتقادات خویش می نگرد، و در عوض ناحق را حق فرض کرده و به معنویت های کاذب و نوپدید، دیدی اصالت وارانه دارد و همین بس که از غرب وارد شده، آن را می پذیرد و به عنوان الگو قرار می دهد.

البته نباید از شاخصه عرفان های کاذب غافل ماند و جاذبه های آن را نادیده گرفت؛ عرفان های کاذب عموماً تفکر زدا هستند و چهار مقوله الکل، اعتیاد، سکس و مدیتیشن در آنها به وفور یافت می شود؟ که قدرت جذب کنندگی زیادی در بین جوانان دارند.
با تکیه بر کیف جسمی جوان(میل جنسی)، هم روح او را تسخیر می کنند، هم اهداف پلید خویش را پیش می برند. در این مقاله سعی شده طی چند گفتار، ضمن توضیح تهاجم معنوی و بازخوانی معنویت سکولار، به بررسی مکتب معنوی نوپدید، اکنکار،و اوشو و تی اس ام که چند صباحی است در ایران جولان می دهند و نسبت به معنویات کاذب وارداتی دیگر، موفق تر بوده، پرداخته و پس از توضیح و تشریح مکتب، و نقد منصفانه آن، عوامل نفوذ و هدف سردمداران را مشخص ساخته و در گفتار پایانی به راه مقابله با چنین معنویتهای بپردازد.
و با استفاده از ضرب المثل معروف «ادب از که آموختی؟! از بی ادبان» تشریح معنویات کاذب، مقدمه ای باشد برای تفکر و تأمل در عرفان و معنویت راستین خودمان اسلام. انشاء ا...

گفتار اول:
دین، تهاجم فرهنگی و تهاجم نوپدید:
1 ـ دین:
شاید هیچ کلمه ی دیگری غیر از دین نباشد که همواره و آشکارا خیلی صاف و ساده به کار برود ولی در واقع نمایانگر نگرش هایی باشد که نه فقط بسیار متفاوت هستند بلکه ما نعة الجمعند.
عده ای کلمه ی دین را از دیانت می دانند که از فارسی گرفته شده و به معنای شریعت و قانون است و دیگری حس روحانی که نیک و بد را از هم تمییز می دهد.
گروهی از روانشناسان نگاهشان به دین اینگونه است؛ در ضمیر هر یک از افراد بشر تصور کم و بیش مبهمی از مبدأ کل یعنی آفریننده جهان موجود است و همه کس طبیعتاً میل به درک آن مبدأ دارند حس دینی عبارت است از؛ همین تمایل طبیعی و با اینکه در تمام افراد بشر یکی است.

نزد آنها بواسطه ی اختلاف محیط ها و به مناسبت های دیگر متفاوت گردیده و در نتیجه ادیان مختلف به وجود آمده است  بر اساس همین نگاه، شرک، دین نخستین آدمیان نادان بوده است و خداپرستی دینی است که بعداً از درون شرک سر بر آورد.
گروهی از جامعه شناسان مثلا امیل دورکیم، جامعه شناس مشهور فرانسوی می گوید:
دین نظام وحدت یافته ای است از اعتقاد و اعمال مربوط به اشیاء مقدس، یعنی اشیایی که مجزّا شده و تحریم گردیده اند. اعتقاد و اعمالی که همه ی گروندگان را در جمعیت اخلاقی واحدی که معبد نامیده می شود، وحدت می بخشد.
ویلیام جیمز، فیلسوف و روانشناس آمریکایی که به دین نگاه فردی دارد می گوید همانطوری که اکنون من از شما می خواهم که دواطلبانه آن را بپذیرید باید برای ما به معنی احساسات، اعمال و تجربیات هر یک از افراد بشر در خلوت خودشان، تا جایی که فرد خود را در رابطه با هر آنچه که الهی می پندارد و می بیند، بوده باشد.

در چنین آشفته بازاری است که جان هیک معتقد شده تعریف واحدی برای دین وجود ندارد.
دین به اندازه ای ساده است که هر بچه عاقل و بالغ، یا هر آدم بزرگی می تواند یک تجربه دینی حقیقی داشته باشد و به اندازه ای جامع و پیچیده است که فهم کامل و بهره گیری تام از آن نیازمند به تجربه و تحلیل می باشد.
دین به این معنای متکثر و متعدد می شود. دریایی که از هر طرف جرعه ای برداری هم آب دریا هست و هم نیست. به نظر نگارنده می توان معنای واحدی از دین ارائه نمود؛  دین اعتقاد به یک نیروی فراتر از خود می باشد (حال ماورایی یا غیر ماورایی) که لازم می دارد تقدیس یا تکریم فرد را نسبت به آن نیرو.

2ـ تهاجم فرهنگی:
تهاجم فرهنگی به معنی انتقال معانی میان نظام های فرهنگی، بدون رضایت دو طرفه است. به عبارت دیگر، اگر یک نظام فرهنگی ارزش های خود را با استفاده از قدرت بر نظام دیگری تحمیل کند، تهاجم فرهنگی صورت می گیرد.
بر خلاف مبادله ی فرهنگی که در آن، نظام ها توسعه یافته و تغییرات را بر می تابند.
در تهاجم فرهنگی، ارزش های اصلی هر نظام مورد تردید قرار گرفته و به مرور زمان نظام های ارزشی و فرهنگی از بین می روند.
البته به گمان بسیاری از اندیشمندان فرهنگ ذاتا در حال تحوّل بوده و توسعه فرهنگی در گروه وجود ارتباطات و تعاملات فرهنگی است، با این حال در صورت بروز یکی از اشکال ذیل این فرایند مثبت، صورت تهاجمی به خود گرفته، منجر به بروز تهاجم فرهنگی می شود.
شکل اول: تحمیل عنصری به جای گزینش آن (تحمیل فرهنگی)
شکل دوم: پذیرش عناصر تازه به جای تحلیل آنها (تخریب فرهنگی)
شکل سوم: مصرفی بودن فرهنگ به جای مولّد بودن آن (تسلیم فرهنگی)

3ـ تهاجم نوپدید قرن بیست و یکم:
در تاریخ تمدن بشری نه دین بی فرهنگ داریم نه فرهنگ بی دین، البته در این میان، این دین است که تمدنها را پدید می آورد.
به نظر می رسد رابطه ی دین و فرهنگ عموم و خصوص مطلق باشد. به این لحاظ که دین عام باشد و فرهنگ خاص. اما نمی توان نقش مؤثر و اثرگذار فرهنگ در حوزه ی دین را نادیده گرفت. و در  نگرش های متفاوت جای این عام و خاص عوض می شود.
از آنجا که دین ساحت های مختلفی دارد و هر ساحت شوؤنی از زندگی فردی انسان را در بر می گیرد؛ مثلا دین علاوه بر پرداختن به شأن جاویدان هستی آدمی، متکفّل دادن جهت اساسی به جنبه ی متغیر زندگی او نیز هست و آهنگ اصلی حرکت او را به سوی کمال تنظیم می کند.

این انسان است که با بینش و برداشت خاص که از دین ـ البته با رعایت موازین اسلام ـ در زمانها و مکانهای مختلف دارد، تکلیف خود را می شناسد.  از تهاجم فرهنگی می توان صُور مختلف حضور دینداران در عرصه ی تهاجم فرهنگی، که در ارتباط مستقیم با دین می باشد، برشمرد.

این تهاجم نوپدید دینی، به سه روش است:
الف) تحمیل ارزش های دینی بیگانه به درون فرهنگ اسلامی
ب) تخریب بنیان های ارزش دین مبین اسلام
ج) تحدید مرزهای گسترده اسلام و ممانعت از تولید فرهنگ اسلامی.

دشمن از هر راهی که بتواند منتظر ضربه زدن است. به دنبال سلاح به روز می گردد، تا از همان طریق دین را به انزوا کشیده و اهداف خویش را پیش برد.
تاریخ نشان دهنده ی سیر تهاجم به ساحت پاک اسلام است، از تشویه اسلام و سیمای جذاب حضرت محمد(ص) که سابقه در تاریخ پیدایش اسلام و عکس العمل یهودیان و مسیحیان وقت دارد، شروع شده و تا حال به انحاء مختلف از سوی یهودیان و مسیحیان ادامه دارد.

خداوند تبارک و تعالی در این رابطه به حضرت محمد(ص) فرمود: ای پیامبر در بین ایشان (یهودیان) براساس آنچه خداوند نازل فرموده حکم کن و از اهواء ایشان بر حذر باش که ایشان در پی انحراف تو از بعضی احکام الهی اند.
و استمرار این هجمه تا حال ادامه دارد. منتگری وات در شرح احوال حضرت رسول می گوید: هرگاه تنها می ماند و در مأموریت خود برای پیامبری دچار تردید شد به خدیجه روی می آورد.
یا اسقف تورپین در تاریخ شارل بزرگ می نویسد: بتی که صحرانشینان آن را می پرستیدند، به دست شخص محمد]ص[ ساخته شده بود. وی در زمان حیات خود به واسطه ای گروهی از اجنه و شیاطین با هنر سحر و جادو دارای چنان نیروی غیر قابل مقاومتی شده بود که به هیچ وجه شکسته نمی شد.

این روش تخریب تا آنجا ادامه پیدا کرد که منتهی شد به، کتاب آیات شیطانیِ «سلمان رشدی». البته این روش هنوز ادامه دارد و در خارج از مرزهای اسلام بسیار اثرگذار است. روش اثرگذار دیگر «تحدید دین» است.
در جریان تحدید دین آنچه مورد هجوم واقع می گردد، نه ماهیت گوهر اصلی دین است، بلکه قلمرو حاکمیت و حضور دین می باشد.
کنار زدن دین از عرصه های مهمی چون «علم و دانش» و یا «سیاست» خود به خود باعث «فردی شدن» دین می شود و در نهایت شاهد آن خواهیم بود که دین از عمل بر روی کره ی خاکی منع شده و صرفا امری اخروی قلمداد می شود، کار دنیا را کنار گذاشته و به آخرت می پردازد.

این تصویر ساده حکایت از دردی قدیمی در پیکره ی عالم اسلامی دارد که چندین سال است در غالب فلسفه های گوناگون به حیات خود ادامه می دهد.
اما شاید از همه مهمتر و به روزتر، جریان دینی ضد اسلام، که به طور غیر مستقیم منجر به زوال دین در جوامع امروزی می گرددباشد. از ویژگیهای مهم این جریان یکی این است که، از «دین علیه دین» بهره می گیرند. و این کار توسط تحریف اصول و ارزشهای دینی به انجام می رسد.

تهاجم نوپدید دینِ انسان ساخت علیه دین حق، از خطرناکترین حالات تهاجم فرهنگی می باشد.
زیرا اهداف دشمن و چگونگی عملکرد آنها به روشنی مشخص نیست. بهمین دلیل توجه به این مسئله از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. تهاجم فرهنگی از این نوع است که به شبیخون فرهنگی و ناتوی فرهنگی تبدیل می شود.
در دایرة المعارف ادیان جدید، که به تازگی در انگلیس منتشر شده است، بیش از 2500 دین و مرام نوپدید ـ که هر کدام متدینین و مؤمنین خاص خود را دارد ـ شناسایی شده است.

برخی از این ادیان و مکاتب بسیار فعالند، مانند کلیسای شیطانی، شاهدان یهوه، کلسیای علم شناسی، فرزندان خداوند، اکنکار (دین نور و صوت)، مورمونها و جامعه ی بین المللی وجدان کریشنا، که فضای عینی و تبلیغات رسمی در سطح جهان دارند.
برخی دیگر مانند زیر مجموعه ذن و بودسیم که در ایران تحت عنوان «اشو» تبلیغ می شوند، وجود دارد. و بسیار فعالند. عمق شبیخون فقط در قالب آمار به چشم می آید، حدود 80 میلیون نسخه کتاب در مورد عرفانهای کاذب در کشور منتشر شده است و بعضی از این کتب بیش از 15 بار تجدید چاپ شده اند.
در جامعه ی ایران اسلامی، محققان حدود 2 هزار عنوان کتاب در زمینه ی توسعه ی عرفانهای تصنعی شناسایی کرده و حدود 50 فرقه و نحله ی نوظهور، دارای سایت، مؤسسه یا وبلاک بوده و در کشور فعالیت بیشتر و نمایان تری دارند.

گفتار دوم:
معنویت سکولار:
در آغاز قرن 21 از لحاظ تنوع معنویت کشور آمریکا، آشفته ترین کشور می باشد، بیش از دوهزار و صد گروه دینی در این کشور وجود دارد، که هر کدام وابسته به دین و مسلکی خاص می باشد.
البته از دو قرن پیش، تنوع دین و مسلک درون جامعه ی مسیحی شکل گرفت. کلیسای مسیحیان که از ابتدای تشکیل کشور آمریکا حضور داشت، تنها با گذشت یک قرن، 300 انشعاب جدید را به وجود آورد.

کشور آمریکا هم نه مخالف، بلکه از این کار کلیسا بسیار خشنود گردید. چون شعار سردمداران این کشور به جامعه ی خویش این است؛ «زندگی کن و بگذار زندگی کنم» تأکید شدیدی بر فردگرایی در مسائل دینی دارند. کسی مزاحم دیگری نشوند، هر دینی که انتخاب کرده ای، مهم نیست، مهم آن است که این پایبندی به دین، نباید مزاحم آزادی دیگری یا سیاست کشور شود.

1) مؤلفه های سکولار:
جنبش دانشجویی سال 1970 در آمریکا و اروپا، درخواست جوانان و زمزمه های بازگشت به معنویت، تمدن غرب را بر آن داشت تا براساس همان دید «کشور برای قیصر، کلیسا برای پاپ»، معنویتی تازه به جامعه تزریق کند.
تا نه کشور از چنگلشان درآید، نه روح تشنه ی حقیقت، تشنه بماند و چه معنویتی بهتر از معنویت سکولار؛ که اساس و بنیان آن، جدایی دین از سیاست است.

مشخصه های اصلی معنویت سکولار:
الف) معنویت منهای شریعت: ادعا می کنند می توان به معنویت دست یافت،و با آن به یک آرامش نسبی رسید ولی خود را مقید به شرایع دست و پا گیر و بعضا کسل کننده ی ادیان نکرد.
اگر تنها هدف شریعت رسیدن به آرامش است، خوب می شود با اعمال معنوی (پرواز روح، مدیتیشن) بدون هیچ گیر و داری به آرامش رسید.

ب) انسان محور به جای خدا محور: با نگاه امانیستی غرب به عالم، چه در معنویت، چه در غیر آن، جایی برای خدا تعبیه نشده است.
غرب در برابر خداوند، احکام و قوانینش بر نمی تابند، چون اولین احکام در مورد سردمداران اجرا شده و آن لقمه ی چرب و نرم از ایشان گرفته می شود. پس اگر قرار است معنویت باشد، نباید جایی برای خدا و شریعتش در نظر گرفت، اکثر قریب به اتفاق گروههای جدید معنوی، با نگاه افراطی به انسان، جایی برای خداوند در عرفانشان ندیده اند.

ج) ختم عالم به دنیا: عالم نزد اکثرا گروههای معنوی نوپدید، ختم به همین عالم می شود. برای اینکه می خواهند گرفتار معاد و روز واپسین ـ که صحنه ی عدل خداوند برپا گشته و بنابر عدالت هر چیزی سر جای خودش قرار می گیرد ـ نشوند.
عالم را محدود به همین دنیا دانسته و قصه ی مرگ و زایش را تعبیر به تناسخ و چرخه ی کارما (علت و معلول) کرده اند، تا بشر معنوی قرن 21، سرگرم توجیح شده و هر چیز را در مقابل خویش دید، با قانون تناسخ تشریح کند.

2) معنویات تلفیقی:
کشور انگلیس، سابقه ی 400 ساله ، در فرقه سازی دارد. معنویت های شرقی را گرفته، پس از بازسازی، دوباره به شرق صادر می کند.
غرب که همچنان سودای رهبری جوامع بشری را در سر می پروراند، در قبال انسانهای سر خورده از دنیای مدرن، که در پی یافتن نور حقیقت خود را به هر سو کشانده تا در ساحلی آرام گیرد، و دل ناخشنود خویش را تسلی دهد معنویات کاذبی توصیه می کنند، تا این تلاطم داخلی را آرامشی نسبی فراگیرد.

در نوع معنویات پیشنهادی، هیچ خساستی به خرج نداده، هر چه منجر به آرامش جوامع شود، مفید است لذا از عرفانهای شرق و غرب عالم، کمک گرفته و با تلفیقشان در هم و تولد مکاتب نوپدید از آن عرفانها، روح معنوی جامعه را باز به تسخیر خویش در آورده اند.

عرفانهای شناخته شده از این قرار است:
عرفان هندی، عرفان آمریکایی، عرفان مسیحی، عرفان یهودی، عرفان چینی، فراعلم (روانشناسی)، زبان تصویر یا سینما ماوراء.
از این شبه عرفانها یا به صورت مستقل استفاده می شود مانند سینما ماوراء یا به صورت تلفیقشان و کشف مکاتبی جدید، مانند (اکنکار و اوشو).
از عرفانهای کشف شده، چند مکتب به صورت فعال در ایران حضور دارند.

مکاتب: سای بابا، رام ا...، اوشو، اکنکار، کارلوس کاستاندا، پائولوکوئیلو، دالایی لاما، فالون دافا، مدیتیشن یا TM و شیطان پرستی، البته شیطان پرستی را نمی توان به عنوان مکتب معنوی نامید، هر چند در شاخه ای از آن، «شیطان پرستی فلسفی» رگه هایی از معنویت وجود دارد.

از چند مکتب جدید، سه مکتب اکنکار (دین صوت و نور)، عرفان او شو و شیطان پرستی از بقیه ی مکاتب در ایران یک سروگردن بالاتر می باشند، هم از لحاظ کیفی و هم از لحاظ جذب نیرو.
اکنکار با سفرهای متعدد روح، در پی فرار از واقعیت و دل خوش کردن به سفری روحانی و رسیدن به آرامش در پرتو خلسه و مدیتیشن می باشد.اوشو هم با رها كردن انسان در منجلاب شهوت بجای ازادی او را اسیر وحریص شهوت دو چندان می كند.

گفتار سوم: معنویت اکنکار (دین صوت و نور)
ـ پیدایش:
سال 1965، فرقه یا مکتب اکنکار، توسط پال توئیچل (1971 ـ 1908 م) در شهر چن هسن، واقع در ایالت مینه سوتا، پابه عرصه ی هستی نهاد و 22 اکتبر 1970، در سان دیاگو کالیفرنیا به صورت یک سازمان غیر انتفاعی تأسیس شد.
در حال حاضر مرکز این مکتب در ایالت سینه سوتا است.
پال پس از 25 سال پرورش، تحت اساتیدی همچون فوبی کوانترز و ربازار تارز، اساتید اک اهل تبت، نخستین استاد حق در قید حیات (ماهانتا) از اهالی آمریکا گردید.  مکتب اکنکار، یک عرفان آمریکایی و از زیر شاخه های عرفان سرخپوستی است، ولی رگه های عرفان شرقی (هندویسم و بودیسم) در آن به وفور یافت می شود.

این مکتب، تلفیقی از آموزه های انواع و اقسام ادیان (الهی و غیر الهی) است، البته رمز موفقیت خویش را در همین نکته می داند، که با هیچ دین و آیینی مشکل ندارد و در این مکتب از مشاهیر همه ی ادیان یافت می شود. کتاب مقدس اکنکار، «شریعت کی سو گماد» است.

کی سوگماد، اکنکار را چنین تعریف می کند: (راه طبیعی بازگشت به سوی خداوند، اکنکار (دانش باستانی سفر روح) نام دارد که عملی دقیق بوده، خالص ترین تعالیم را در بر می گیرد. اکنکار قائم به ذات است و عقل از سادگی آن مبهوت می گردد از همه ی تعالیم کهن تر و سر چشمه ی تمام مکاتب است.)  مهمترین هدف این مکتب سفر روح و خلاص شدن از چرخه ی کار ما و تناسخ است.

ـ وضعیت مکتب اکنکار:
نمی شود کتابی از اکنکار مطالعه کرد و تناقض و تضادی را پیدا نكرد، ولی از آنجا که هدف این مقاله، نقد مکتب به طور خاص نیست، اجمالاً مطالبی را که موجب لطمه بر دیگر ادیان، شده بیان و نقد می کنیم:
1ـ5. مشاهیر مکتب: پال توئیچل، به عنوان کاشف دوباره ی دانش باستانی، اکنکار  شاخته می شود. این قید دانش باستانی، پال را بر آن داشت تا از ادوار گذشته، اکیست هایی جور کند و چه کسی، بهتر از مشاهیر تاریخ. از میان تمامی ادیان، بهترین ها را گلچین و به عنوان اکیست معرفی می کند.

به 500 سال قبل از میلاد می رود، خود را شاگرد فیثاغورث و ایشان را از اساتید اکنکار می داند  از پندار نیک، گفتار نیک، و كردار نیک زرتشت استفاده کرده و ایشان را اکیست می داند  از بودا، مسیح، شوپنهاور، سخنانی به میان می آورد و با تأیید کلام این بزرگان، آنان را اکیست می داند.
لائی تسی که در چین بیماران را شفا می داد اکیست بوده.  تولسی داس، شاعر و عارف قرن 17 م و جلال الدین رومی (مولانا) شاعر، عارف و حکیم پارس در قرن 13 م را از مشاهیراک می داند.

حافظ، شاعر قرن چهاردهم میلادی را پیرو اکنکار می داند.
شمس تبریزی را از طرفداران پر و پا قرص اکنکار می داند و در آخر همه را یک جا مرید اکنکار، خود و مکتبش را مراد و عامل پیشرفت می داند.
ما، در این مدرسه معلمین بیشماری داشته ایم، از آن جمله: محمد، عیسی، موسی، کنفوسیوس، بودا، کریشنا، زرتشت، سقراط، کپرنیک، مارتین لوتر، شکسپیر، امرسون، انیشتین و... این فهرست پایان ندارد رشته های تحصیلی ما در این مدرسه، «از کیستم» آغاز شده و تا مفهوم زندگی تعمیم می یابند.

کتابهای درسی ما، قرآن، انجیل، تورات و کتب دیگری چون کابالا، تائو دجنیگ، کتاب تقدیر، (ای چینگ)، تعالیم بودا،
بها گوادگیتا، کتاب مورمونها، دیلی نیوز و حتی لالایی های کودکانه بوده اند.
هدف اکنکار، (حکمت باستانی برای عصر حاضر) نیز همانند مؤسس این مدرسه قدیمی، آموزش علوم پایه است. بسیاری از ما، مدت مدیدی است که در این کلاسهای درس حضور داریم. ما مایلیم پیشرفت کرده وافق دیدگاههای خود را توسعه دهیم. می خواهیم جایگاه خود را در طرح بزرگ هستی بهتر بشناسیم و عملا کاربرد آن را تجربه کنیم.  

نکته جالب آنکه، تمام افراد مشهور و معروفی که پیرو مکتب اکنکار بوده، در قید حیات نیستند. آقای پال برای مثال حتی نام یک نفر از مشاهیر معاصر، که مکتب ایشان را تأیید کند نبرده و به مشاهیر ادوار گذشته اکتفا کرده است.
دلیل هم اینکه، آن مشاهیری که از دنیا رفته اند، وجود ندارند تا از خود دفاع کنند.

عزیزان می توانند با رجوع به کُتب این بزرگان فی المثل (مولانا، شمس، حافظ) و تأمل در آن، آیا نکته ای، کلامی، اشاره ای هر چند کوتاه به این مکتب اکنکار داشته اند یا نه؟!!
نکته جالب دیگر اینکه، در نیم قرن اخیر، تمامی ماهانتاها از کشور آمریکا و ایالت کالیفرنیا می باشند، در صورتی که 970 ماهانتا قبلی از اقصی نقاط عالم بودند. ولی بعید می دانم که دیگر، به جز از آمریکا منجی و ماهانتایی به عالم عرضه شود.
2ـ5. پیدایش خاموش و پیشبرد سیاسی: هر چند بخواهیم به قضایا مثبت نگاه کنیم و قائل شویم اساتید حق در قید حیات، تصادفا همگی سر از آمریکا در آورده، هیچ قصد و غرضی را دخیل ندانسته صرفا حالات معنوی و روحانی افراد باعث چنین انتخابی شده با مشی و روش اساتید، تناقض پیدا می کند.

چه می شود که یکباره پس از گذشت 5 سال از برگزاری کلاسهای محدود و غیر رسمی در سال 1965 م یکباره در سال 1970 م هم زمان با تأسیس مدرسه ی غیر انتفاعی، حجم تبلیغ و ترویج مکتب اکنکار چند برابر می شود.
شواهدی از رابطه ی پال با سازمان سیا حکایت دارد، یا اینکه پال در رستورانی مشغول نوشیدن آب پرتغالی بوده و پس از آن یک باره ناپدید می شود و چند ماه پس از پیدا شدن ایشان، مدرسه ی غیر انتفاعی اکنکار تأسیس می شود، با آن حجم عظیم تبلیغات، نشر کتب و سفرهای مختلف پال به اقصی نقاط کشور.
این نمی تواند باشد مگر نسخه پیچیدن از نوع امپریالیسم آمریکایی، هم برای مردمان خویش و هم دهکده ی جهانی، که داعیه ی آقایئش را درسر می پرورانند.

3ـ5. فردگرایی و انزوا: تأکید بسیار زیاد دارند بر انزوا و دوری جستن از اجتماع. در احوالات پال آمده ایشان اجتماع را دوست نداشت  یا اینکه در اکنکار هر کسی قصر منحصر به فرد خودش را می سازد.  
در قلمروی اکنکار آنچه که هرگز مفقود نمی شود و از دست نمی رود فردیت است.

در جای دیگر با تعریف و تمجید از اساتید نظام وایراگی، اکسیت ها را دعوت به کناره گیری از سیاست و مسائل اجتماعی می کند: استادان اک، عضو نظام برادری وایراگی هستند. واژه سانسکریت وایراگ به معنای غیر وابسته است.
این استادان از امیال و خواسته های دنیوی رسته اند. تنها مأموریت آنان هدایت روح به سر چشمه ی الهی است. مسائل اجتماعی برای آنان جذابیتی ندارد.
و غالبا از سیاست و سایر شاخصه¬های دنیوی کناره می گیرند.

این مسائل نشان دهنده ی آن است که، چرا قبله ی این مکتب آمریکا است و از آنجا تکان نمی خورد.
ابتدا برای مردم خویش و در نهایت عالم، مسلکی آوردند که با اصل سکولار و امپریالیسم آمریکای منافاتی نداشته باشد. سیاست به کار خودش بپردازد و دین هم به دینداری خویش. کسی کاری با سیاست نداشته باشد، آنها هم کاری با دین ندارند.

ـ اکنکار در ایران:
پال قبل از مرگش در سال 1971 م 60 اثر دست نویس را کامل کرد که حدود 35 جلد از آنها منتشر شده اند از این 35 جلد، حدود 20 جلد آن به فارسی ترجمه شده است.
بعضی از آثاراش مانند «اک ویدیا» و «اکنکار کلید جهان¬های اسرار» چند بار تجدید چاپ شده است.

البته در ایران بیشتر کسانی که صاحب تفکر هستند، تفکرشان رواج یافته است مانند پائلوکوئیلو و کاستاندا ...،
ولی در این بین تفکر کسانی که تبدیل به یک فرقه شده نیز اثر گذار بوده مانند اكنكار، که دارای مرام نامه، جذب نیرو و برنامه برای اعضای خویش می باشد. اکنکار در ایران دارای تشکیلات غیر رسمی و زیر زمینی است فردی به نام دکتر.ن در شمال شرقی کشور باماهانتا (هارولد کلمپ) در تماس بوده و در طی 8 سال افرادی را تعلیم داده است. ایشان در حال حاضر عضو ناسا و در آمریکا به سر می برد.

-------------------------------