به اعتقاد اکیست ها در کل چهار نوع کارما وجود دارد که به هر شخصی بسته و او می باید آنها را از خویش بگشاید. تا بتواند این زندگی را ترک گوید و دیگر ملزم به بازگشت نباشد. انواع کارما از این قرار است.

کارما :(1)
کل طرح کارما و تناسخ روشنگر و توجیه کنندة فلسفه است. وقتی انسانها بر سر دو راهی زندگی قرار می گیرند، تنها اکنکار است که بوسیلة تناسخ می تواند توضیحی با معنی ارائه دهد.
تناسخ بیان کنندة نظم است. هر عملی عکس العملی دارد؛ بنابر قانون نظم با انجام هر نوع عملی، در زندگی گذشته در زندگی های بعد عکس العمل آن عمل انجام شده را خواهیم دید.

این نظر صریح پال توئیچل در مورد کارکرد فلسفی کارما می باشد؛ کارما نزد اکیست ها همان کارکرد تناسخ را دارد؛ قانون است: عمل، عکس العمل دارد و این یعنی همان قانون جهان شمول کارما.

1)انواع کارما
به اعتقاد اکیست ها در کل چهار نوع کارما وجود دارد که به هر شخصی بسته و او می باید آنها را از خویش بگشاید. تا بتواند این زندگی را ترک گوید و دیگر ملزم به بازگشت نباشد. انواع کارما از این قرار است:

الف:کارمای ازلی
این کارمای نخستین است، هنگامی که روحی برای نخستین بار به این جهان وارد می شود و درون یک کالبد تولّد می یابد، هیچگونه کارمایی ندارد. ولیکن می باید به اقتضای نوعی از کارما زندگی در جهان ذهن و ماده را شروع کند. بنابراین کارمای ازلی یا تقدیر نخستین، به انتخاب و ابتکار خود شخص کسب تجربه را آغاز می کند.

ب: کارمای تقدیری
این کارمائی است که در یکی یا بیشتر، از زندگی های پیشین اندوخته شده و براساس آن، زندگی فعلی وی بنا نهاده می شود.

ج: کارمای ذخیره
این کارما به عنوان ذخیره ای در مکانی نگهداری می شود، تا به تشخیص ارباب کارما بیرون کشیده شود نه به ارادة خود شخص. ارباب کارما هر جزئی از این کارمای ذخیره را که صلاح بداند بیرون می کشد و برای شخص معین می کند، که آن را در طول زمانی مشخص و در جایی معین به انجام رساند.

د: کارمای جدید و روزمره
این کارمایی است؛ که فرد روز به روز و ساعت به ساعت می آفریند و در تمام طیّ عمرش ادامه می دهد. شخص ممکن است بلافاصله پاداش یا کیفر خود را دریافت کند یا اینکه استهلاک آن را به زمانی در آینده موکول کند.

2) نقد وارد بر قانون کارما
ما به اختصار به نقد کارمای ازلی پرداخته که سرآمد و مقدمة دیگر کارماها است. هر چند در بقیه ی کارماها نیز؛ تناقض وجود دارد.
مثلا در نوع سوم (کارمای ذخیره) عقیده اکیست ها محکوم به جبر است. که عنوان می شود نوع به کار بردن کارما بستگی به سوگماد"خدای اعلا و بزرگترین خدا نزد مکتب اکنکار" و ماهانتا"ضعیف ترین خدا در مکتب اکنکار" دارد، که کجا و چگونه مصرف کنند این قانون را. خود چلا کمتر حق انتخابی ندارد.

یا مثلا در نوع چهارم کارمای جدید و روزمره دلیلی وجود ندارد بر این ادعا، که شخص بتواند بلافاصله پاداش یا کیفر را دریافت کند و یا آن را به زمانی دیگر و یا زندگی دیگر موکول کند.
اما کارمای نوع اول که اصل و اساس و ریشة دیگر کارماها می باشد. از همه مشکل دارتر است بنابر نظر مکتب اکنکار، تناسخ براساس قانون کارما (علت و معلول) و نظم دقیق موجود در عالم واجب می نماید. در جای جای مکتوبات پال آمده که براساس قانون تناسخ؛ انسان نتیجه اعمال افکار خویش را در زندگی بعد خواهد دید، یعنی اعمالی که در زندگی حال انجام می دهیم نتیجة زندگی قبلی و مقدمة زندگی بعدی می باشد.

این روند را قانونی مسجل و حتمی می دانند، حال سوال ما در مورد اولین زندگی انسان که قدم به این کره خاکی می گذارد است: با فرض قانون کارما (عمل و عکس العمل) انسان زندگی قبلی نداشته تا جایگاه او در این کالبد و موقعیت جدید مشخص و معین گردد.

وانگهی چه دلیلی باعث شده است که بشر در اولین زندگی خاکی خویش دارای چنین خصوصیاتی شود. مثلا دارای چنین درجة استعداد، رنگ پوست، موقعیت خانوادگی، حق موقعیت اجتماعی یا در فلان کشور و شهر و روستا باشد. سوماً چه دلیلی باعث می شود که این زندگی بالبداهه و بدون مقدمه، مقدمة زندگی های دیگر شود.

جز قانون تصادف، جز قائل شدن به دلیلی که خود، دلیل منطقی و متقنی نیست، چهارماً، استعداد هر فرد، طبق قانون کارما و تناسخ در زندگی قبلی مشخص گشته که فرد در این زندگی دارای چه درجه استعداد باشد. در صورتی که در کارمای ازلی، گفته شد فرد براساس انتخاب و ابتکار خویش کسب تجربه می نماید.

کدام انتخاب؛ براساس کدام استعداد، چگونه می شود فردی که هیچ زمینه ای ندارد، هیچ پیشینه ای ندارد، اعمال و رفتاری انجام دهد، اکیست ها به این موضوع توجه نمی کنند، یعنی داستان را از وسط بیان می کنند. زندگی پس از زندگی اول را توصیف می کنند که مقدمه زندگی بعد می شود، ولی بیان نمی کنند خود این اولین زندگی، نتیجة کدام زندگی است. یا براساس چه قانونی انسان محکوم به این موقعیت مقرر شده است.

این انتقادات در مورد تعریف خودشان از تناسخ است، هر چند انتقاد کلی به این مقوله (تناسخ) وارد است که در انتها عرض می کنم. از موارد نقص دیگر: در جایی عنوان می گردد قانون کارما که براساس آن تناسخ صورت می پذیرد قابل نقض نیست؛ پال می گوید: و لیکن قانون کارما قابل نقض نیست و به این بستگی ندارد که شخص چقدر دعا کند.

تمامی زشتی ها که مرتکب می شویم به سوی خودمان باز خواهد گشت، همین طور همه نیکی هایمان و هیچ راه فراری از هیچ جزئی از قانون کارما وجود ندارد (اک ویدیا/ ص 243) اما در جایی دیگر انتخاب روند تناسخ و کارما به عهدة خود اکیست گذاشته می شود؛ پیروان اکنکار برای نجات از این جهان شتاب، و نسبت به تولد مجدد حساسیت ندارند.

کار روح در مقام همکاری با خداوند هرگز پایان نمی یابد. اما سرانجام لحظه و شرایطی فرا می رسد که روح دیگر نیازی به کالبد فیزیکی ندارد. تناسخ فقط برای کسانی استمرار می یابد که آن را بر می گزیند یا بدان نیاز دارند (اکنکار حکمت باستان برای عصر حاضر/ ص 46)پال توئیچل، با دستاویز قرار دادن عقیده باطل و خرافاتی هندو ها تلاش می کند روح حقیقت جویی انسان را، با مشغول کردن به تناسخ و تامل در زندگی پس از زندگی همچنان مشغول نگاه دارد؛ و این مساله مامنی باشد برای طرح سوال؛ خوب الان که ما قرار است هزاران سال در این دنیا و عالم زمینی زندگی کنیم؛ چه باید کرد تا از دست این رفت و برگشتها خلاص شد، یعنی به نوعی عقیده به تناسخ را مفروض می گیرد و در ادامه به فکر چاره و حل این مشکل و خلاصی از چرخه تناسخ و کارما می پردازد.