وهم‌گرایی
پوچ‌گرایی روش‌شناختی كه در سلوك عرفانی پست‌مدرن به كار می‌آید، موجب توهم‌گرایی می‌شود. آرامشی كه با تكرار مانترا حاصل می‌شود، بر اثر نوعی خستگی ذهنی و از كار افتادن فعالیت آن است؛ یعنی آن‌چه به عنوان ركن چهارم مدیتیشن از آن یاد شد، عبارت است از نظاره محض یا نگرش بی‌تفاوت. به باور پاولوف با تكرار هر واژه‌ای پس از مدتی یك نقطه در مغز دچار خستگی می‌شود و پس از آن مهار شده و با بسط این مهار در سطح مغز، نوعی خلسه و رخوت یا آرامش یه وجود می‌‌آید كه حالتی از ریلاكس شدن است.

وقتی بر اثر تكرار مانترا تا اندازه‌ای مغز از كار می‌افتد، دستگاه عصبی با كاهش فعالیت رو‌به‌رو و ماهیچه‌ها سست می‌شود و فشار عضلانی به كاستی می‌گراید. در این شرایط می‌توان به نظاره محض یا نگرش بی‌تفاوت رسید. برای درك نظاره محض لازم است توصیف ماهاریشی درباره ذهن را بدانیم.

ماهاریشی ذهن را چون اقیانوسی می‌داند كه امواجی در سطح و آرامشی در اعماق دارد. فعالیت‌های خود‌آگاه (افكار، عواطف و ادراكات) مشابه امواج سطح اقیانوس‌‌اند كه روان ما را متلاطم می‌كند؛ اما ژرفای ذهن را آرامشی عمیق فرا گرفته است. افكار ما از عمق ذهن بر می‌آیند و وقتی به سطح آن می‌رسند، متلاطم و خروشان هستند. در روند مدیتیشن، شخص از تلاطم سطح كه در حالت عادی با آن درگیر است، به ژرفای آرام ذهن می‌رود و افكار خود را از آغاز پیدایش مشاهده می‌كند و از گرفتاری در ناآرامی سطح خودآگاه ذهن رها می‌شود.

لوئیس پروتو با مثالی، دیدگاه ماهاریشی را به خوبی آفتابی كرده است. او می‌نویسد:
« حالت خودتان را در شرایطی مجسم كنید كه بدون كمترین علاقه و اشتیاقی به یك برنامه تلویزیونی می‌نگرید، تنها بدین خاطر كه كار دیگری برای انجام دادن یا مشغول شدن ندارید و توجه دارید كه تصاویر، ساختگی و غیر واقعی است. نقطه متضاد این حالت، درگیر شدن است؛ برای مثال وضعی را تجسم كنید كه شما با هنر‌پیشه فیلمی كه در حال مشاهده  آن هستید، هماهنگی و همدلی دارید. در این شرایط كلیه اتفاقاتی كه برای او به وقوع می‌پیوندد، تصور می‌كنید كه خودتان هم در این ماجرا شریك هستید. هرگاه كه با جریان رشته‌ای از افكار و خیالات متعدد درگیر می‌شویم، مانند این است كه كاست محتوی یك فیلم داستانی را در ویدئو قرار داده‌ایم. تنها تفاوتی كه در این‌جا وجود دارد این است كه در مورد اول، نمایش فیلم یا درگیری به جای ویدئو در داخل سر ما و در افكار ما عرضه می‌شود.»

« بنابراین نظاره محض به این معنا است كه ذهن شما ظرف مجموعه‌ای از تخیلات و توهمات پوچ است و با پی بردن به این موضوع می‌توانید بی‌تفاوت به آن‌ها بنگرید و از تلاطم سطح به آرامش عمق ذهن برسید و ریلاكس‌شدن را تجربه كنید. در حالت ریلاكس كه آگاهی متعالی پدیدار می‌شود، ذهن فقط به اندازه‌ای كه به خواب نرود باید فعال بماند. »

البته مسلم است كه اگر ما اساساً ذهن و تفكر را مزاحم آرامش بدانیم و بپنداریم كه با توقف اندیشه می‌توان به آرامش رسید، چاره‌ای جز این نداریم كه این بخش از استعداد آگاهی انسان را ظرف اوهام تلقی كنیم.

اما نماز به‌راستی فرصت تعالی آگاهی انسان از اندیشه تا شهود است؛ از‌این‌رو نباید در حالت خستگی و خواب‌آلودگی به سوی نماز رفت؛ زیرا در این صورت نمی‌توان به معانی آن اندیشید و اسرار آن را مشاهده كرد.

امام صادق (ع) فرموده‌اند:
‹‹هرگاه روبه قبله ایستادی، دنیا و هر چه را در آن است و مردم و احوال و اوضاع آن‌ها را یكسره فراموش كن و دلت را از هر آن‌چه تو را از خدا باز می‌دارد، خالی كن و با چشم دل، عظمت خدای را ببین و آن روزی را به یاد آر كه هر كس كرده خود را می‌یابد و همگان به سوی خداوند كه صاحب اختیارآن‌ها است برگردانده می‌شوند و در آن روز تو با پای ترس و امید در پیشگاه او می‌ایستی. هنگام تكبیر گفتن هر آن‌چه را میان آسمان‌ها و زمین است، دربرابر كبریایی او ناچیز شمار…››

پس در نماز با اندیشه در حقیقتی برتر، آگاهی انسان در بعد اندیشه و تفكر اوج می‌گیرد تا جایی كه آن حقیقت نامتناهی را كه منبع آرامش و اطمینان نفس است، مشاهده می‌كند و در برابر او به تواضع می‌ایستد و ركوع و سجود می‌گذارد و سایر حقایق و خلایق را بندگان و آفریدگان او می‌بیند كه همه به سوی او باز می‌گردند. پس در همه هستی حضور خدای مهربان و قدرت بیكران او را می‌یابد و غرق در آرامش و آگاهی حقیقی می‌گردد.

اما در مدیتیشن تداوم تصورات و افكار، مانع پیشرفت كار نیست؛ بلكه نشانه مدیتیشن موفق است و ماهاریشی آن را اصل كامل شدن راه نامیده است.  فقط باید آن‌ها را اوهام و تخیلات پوچ دانست؛ نه حقیقتی برتر از انسان است كه به آن بیندیشی و نه عظمتی كه در برابر آن متواضع شوی و سبكبار به سوی او پر‌گشایی. این توهم‌گرایی نتیجه منطقی پوچ‌گرایی روش شناختی مدیتیشن است و خود آثاری را در پی دارد كه در ادامه به بررسی آن می‌پردازیم.

موهم گرایی
نتیجه منطقی توهم‌گرایی برای رسیدن به آرامش كه به عنوان نظاره محض یا نگرش بی‌تفاوت مطرح شد، این است كه در واقعیت عالم شك پدید آید و اوهام به انسان هجوم آورد.
یكی از مبانی بودیسم و هندوئیسم (بویژه در اندیشه‌های شانكارا)، كه در عرفان سكولار به عنوان مبنا مطرح نمی‌شود ولی به صورت یك شاخص از آن گریزی نیست؛ نظریه مایا (maya) است.

براساس این نظریه، پرده‌ای از اوهام بر چشم و اندیشه انسان افكنده شده و انسان پدیده‌های جهان را در این پرده جادو می‌بیند. « جهان پدیده‌ها چون یك چشم بندی ساحرانه، تنها فریبی است. همان‌گونه كه به یاری چشم‌بندی و جادو چیزی‌كه واقعیت ندارد، واقعی نشان داده می‌شود، در جهان نمودها نیز آن‌چه دریافت می‌شود، واقعیت ندارد. این نمودها و پدیده‌ها، آفریده ادراك ما است و در كانون این درك نادرست، پندار وهمی و غیر واقعی جای دارد. »

شانكارا معتقد است كه «نمایش و تظاهر عالم، مایا است كه یك ماهیت حقیقی نیست، بلكه تنها یك جهل موجب این تظاهر می‌شود.»
مطالعه فیزیولوژی مدیتیشن به خوبی زمینه‌های این مشكل روانی را مشخص می‌كند. دو ركن مدیتیشن یعنی مكان آرام و وضعیت راحت، نوعی محرومیت حسی را به وجود می‌آورد. برای مدیتیشن باید لباس راحت پوشید و در جای راحت مثل مبل  دراز كشید یا نشست، سپس تمام عضلات را به صورت شل و رها درآورد  و چشم‌ها را بست. مدت لازم برای این عمل تا رسیدن به ریلاكس حدود سی دقیقه است.  پس از این مدت محرومیت حسی، ماده‌ای توهم‌زا (serotonin) به نام سروتنین در بدن تولید می‌شود.

آزمایش‌های «هب» در دانشگاه مك‌گیل نشان می‌دهد كه افراد در این وضعیت دوره‌های خالی را تجربه كردند و طی آن نمی‌توانستند به هیچ‌وجه درباره چیزی فكر كنند… هیجان‌هایشان غالباً رمیده بودند…. در حدود 80 درصد از آزمودنی‌ها هب، نوعی توهم را گزارش دادند. غالباً نخستین توهم، روشن شدن یا درخشنده شدن میدان بینایی آنان بود…. به دلایلی كه هیچ‌كس كاملاً نمی‌داند، محتوای این توهم‌ها مافوق كنترل آزمودنی‌ها به نظر می‌رسد.

با توجه به این‌كه استفاده از مانترا موجب خستگی‌ذهنی می‌شود، ملاحظه می‌كنید كه این عمل نیز حصول آثار محرومیت حسی را تسریع می‌كند؛ بنابراین جای تعجب نیست كه چگونه بودائیان و هندویان كه مدیتیشن‌های طولانی همراه با ترك غذا و زندگی عادی دارند و ریاضت می‌كشند، همه جهان را رویا می‌دانند و كمال انسان را در تجربه خلا و تهی می‌پندارند. به همین علت در بودیسم تأكید می‌شود كه حتی آتمن هم وجود ندارد وتوهمی بیش نیست.

موهوم‌انگاری یا پوچ‌گرایی فلسفی یك شاخص عرفان پست‌مدرن است و هر چند كمی دیر‌یاب می‌باشد و ممكن است به آن تصریح نشود، ولی كسانی كه در تمرینات مدیتیشن استمرار دارند، به این شاخص نزدیك شده و در دنیای موهوم با آرزوها و لذت‌های پندارین به‌سر می‌برند.

در نماز هرچند كه یافتن مكانی آرام و پاكیزه اهمیت دارد، ولی چون هوشیاری اندیشه و از آن مهم‌تر تحرك وجود دارد، هیچ‌گاه محرومیت حسی پدید نمی‌آید. انسان در نماز بارها دست خود را حركت می‌دهد و به ركوع و سجود و قیام و قعود تغییرحالت می‌یابد؛ افزون بر این، مدت هر نماز كمتر از مقداری است كه حتی در حالت سكون برای كسانی كه ناگزیر خوابیده یا نشسته نماز می‌خوانند، محرومیت حسی بدنبال داشته باشد و مورد دیگر این‌كه اذكار نماز متنوع است و هر حالت، ذكر ویژه‌ای دارد و بیش از آن‌ها  ‌نیز انسان می‌تواند در قنوت یا سجود اذكار مستحبی را به انتخاب خود بگوید و این همه فعالیت ذهنی را در مسیر تعالی آگاهی و ارتباط معنوی با خداوند به‌كار می‌گیرد.

برای مدیتیشن دو بار در روز، یعنی صبح و عصر توصیه می‌شود؛ ولی نماز سه بار و در مدت زمان‌های كمتری انجام می‌شود و می‌توان آن را تا پنج مرحله در روز نیز به جای آورد. همه این تفاوت‌ها نشان می‌دهد كه هدف از نماز، شكوفایی معنوی انسان در شناخت حقیقتی برتر است كه در همه جهان واقعی، آثار او آشكار می‌باشد. ولی مدیتیشن، فراغتی از فشارهای روانی و آرامشی موهوم‌انگار را، كه در بستر همین زندگی موهوم مادی معنا می‌دهد، دنبال می‌كند.    

آمادگی برای سلطه‌پذیری
در زندگی مدرن، انسان تمام توان و تمایلات جسمی و روانی خود را برای بهره‌گیری هر چه بیشتر از دنیای پرتزاحم و محدود مادی هزینه می‌كند، برای انسانی كه استعداد نامحدود برای شناخت خداوند و ارتباط با او دارد، چنین شرایطی فشار شدید روانی و جسمی پدید می‌آورد؛ زیرا چیزهای بسیاری را می‌خواهد و با تلاش فراوان به آن نمی‌رسد یا اگر می‌رسد، باز هم بیشتر می‌خواهد. كار كه می‌توان آن را به صورت راهی برای برآوردن نیازهای طبیعی، روانی، انسانی و شكوفایی و خلاقیت مورد توجه قرار داد، امروزه به شكل نفس‌گیری تا حد یك ضرورت زهرآگین اقتصادی تنزل یافته است؛ حتی تحصیل علم، ماهیت خود را از دست داده است. تفریح و اوقات فراغت كه برای افراد متعادل می‌تواند لذت و آرامشی گوارا به همراه داشته باشد، امروزه برای كسب لذت‌های بیشتر و هیجان به صورت استرس‌زایی تداوم وضع ناگوار زندگی كاری شده است.

این پدیده به‌خاطر استرس دایمی است كه در زندگی جدید جریان دارد. دكتر «والتر ب. كانن» آثار و عوارض وضعیت استرس را مطالعه و پژوهش‌های خود را در قالب نظریه عكس‌العمل جنگ و گریز ارائه كرد.  بسیاری از موارد بیماری‌های قلبی، عروقی، گوارشی و تنفسی در شرایط استر‌س‌زا پدید آمده و تشدید می‌شود. 40 تا 50 درصدمراجعان به پزشك، مشكل روانی دارند . افسردگی‌ها و اضطراب‌ها كه بسیاری از مردم جهان را گرفتار كرده، از پیامد‌های‌روانی وضعیت زندگی امروزی است.

این وضعیت، دو پیامد خطرناك برای تمدن جدید و منافع و نیروهای سلطه در این تمدن دارد كه یكی به وجود آمدن مردمی بیمار، پریشان و سركش كه در قید و بند انضباط سیاسی نیستند  و دوم، شكل دیگری از اندیشه‌ای مخالف كه نظام دیگری را پیشنهاد می‌كند و برای دگرگونی نظام موجود می‌كوشد.

بنابراین باید برای مشكلات این زندگی چاره‌ای اندیشید. مراكز علمی كه در خدمت نظام لیبرال سرمایه‌داری هستند، برای حل این مشكل، پژوهش‌هایی انجام دادند كه حاصل آن، چند مورد بود: یكی طرح شیطانی عصر آكواریوس كه  به منظور ایجاد گروه‌های ابتذال بویژه بین جوانان بود تا به وسیله رقص‌های تند، سكس، روابط جنسی عجیب و غریب و استفاده از مواد مخدر تخلیه نیرو شوند؛ البته این روش، مطلوب همه نیست و دیگری روش‌های ملایم‌تر برای تخلیه استرس‌ها و بازسازی توان جسمی و روانی بود. در مورد دوم، مطالعات شرق‌شناسی كانون‌های استعماری به‌كار آمد و بودیسم و هندوئیسم به عنوان روش‌های معنوی خنثا مورد توجه قرار گرفت.

معنویتی كه آرامش، سازگاری با شرایط موجود و بی‌تفاوتی اخلاقی و سیاسی را در‌بر ‌دارد و تنها به آرامش و نجات انسان از رنج زندگی می‌اندیشد. جیمز هویت می نویسد:
« باید با این زندگی به تطابق و همنوایی برسیم یا لااقل به آن نزدیك گردیم… ایجاد تغییر در خودمان خیلی راحت‌تر و عملی تر از آن است كه برای تغییرات و تحولات اساسی و بنیانی در محیط كوشش كنیم»

هواداران مدیتیشن در اهمیت و ضرورت روش پیشنهادی‌شان چنین پاسخ داده‌اند:
« رشد سریع پیشرفت نیازمند آن است كه مردم نیز با سرعت،  از استرس‌های درونی خود رها گشته تا مشكل چند تكه شدن فزاینده اجتماع كه به صورت بحرانی خارجی ظهور كرده است، حل شود. مردم باید انعطاف‌پذیر شوند. مردم بدون آن‌‌كه به استرس زیادی گرفتار شوند، باید شیوه رویارویی با انواع مختلف نیازهای عاطفی و جسمی میان افراد را كه به سرعت در حال تغییر است، بیاموزند. مردم باید با یافتن طریق رضامندی پایدار میان خود و نه صرفاً با نگریستن به نقش‌های اجتماعی خشن برای كام‌بخشی، خودكفا شوند. در مردم باید توان كامل یكنواخت كردن اختلافات به منظور تقویت غنای زندگی در میان این تغییر شتابان به وجود آید.»

مدیتیشن با نشستن راحت یا خوابیدن و به تصورات فشارآور ذهن بی‌تفاوت نگریستن و تسلیم و پذیرش در برابر این فشارهای عصبی، مردم را نسبت به فشارهای تمدن سرمایه‌داری مطیع می‌كند. محرومیت حسی حاصل از مدیتیشن، ویژگی‌های روانشناختی سلطه‌پذیری را در افراد به‌وجود می‌آورد. از مهم‌ترین آثار محرومیت حسی، (اختلالات ادراكی) و (تلقین‌پذیری) است  این وضعیت روانشناختی وقتی با فشار تبلیغاتی رسانه‌های سرمایه‌داری همراه می‌شود، ساختار سلطه‌گرانه و سلطه‌پذیرانه حیات طبیعی را تثبیت و تحكیم می‌كند. حاصل سلطه‌پذیری روانشناختی و سلطه‌گری تبلیغاتی به صورت نسبی‌گرایی اخلاقی، مصرف‌گرایی اقتصادی و غوغا‌سالاری سیاسی (مبوكراسی) جلوه‌گر می‌شود.

مهمترین كاركرد مدیتیشن، دادن آرامش به افراد در جوامع پر استرس امروز نیست، بلكه تحمل‌پذیر كردن استیلا و استثمار سلطه‌گران سرمایه‌دار جهانی است. اما نماز، قیام و حركت است. قیام نماز به معنای آمادگی برای قیام الله و حركت برای حق است.

در نظر عارفان مسلمان، قیام نماز نمادی از قیام عبد به حق و توحید عملی است  هنگام نشستن مستحب است كه پای چپ در زیر بدن قرار گرفته و پای راست روی آن باشد؛ به این معنا كه من حق را برپا داشته و باطل را از میان می‌برم  بنابراین نماز نه آمادگی برای سلطه‌پذیری، بلكه آمادگی برای جهاد و سلطه‌ستیزی است. این همه سر و صدا و تبلیغات با وصف‌های جذاب هوشیاری خلاق، آرامش، آگاهی متعالی و …. به ساده‌ترین بیان، پذیرش تسلیم در برابر نیروی سلطه‌گر در تمدن سرمایه‌داری است.

زنگ تفریحی برای بردگان سرمایه‌داری
مدیتیشن آثار مثبتی در جسم و روان انسان دارد. هربرت‌بنسن كه به تحقیق روی این آثار پرداخته مجموعه ‌آن‌ها را زیر عنوان عكس‌العمل ریلاكسیشن معرفی كرده است. پیامد‌های مطلوب مدیتیشن عبارت است از: كاهش ضربان قلب و فشار خون شریانی، كاهش تعداد حركات تنفسی و سوخت‌و‌ساز سلولی و لاكتات (ضایعات سوخت و ساز سلولی) در خون، كاهش فعالیت سیستم عصبی سمپاتیك و افزایش فعالیت پاراسمپاتیك و افزایش امواج آلفا از مغز و كاهش تنش عضلانی.

اگر چه كاركرد‌های سیاسی مدیتیشن كه در مورد قبل بررسی شد، در شمار كاركردهای مخفی این عمل است، كه هیچ‌گاه به آن تصریح نمی‌شود، اما بخش مثبت از كاركردهای آن مورد تاكید فراوان قرار می‌گیرید و معمولاً كتاب‌هایی كه در این باره نوشته می‌شود، به اهمیت مدیتیشن در بازیابی توان جسمی و روانی برای انجام بهینه كارها و وظایف شغلی تأكید می‌ورزند.

نمی‌خواهم بگویم كه تلاش برای سلامتی یا بهبود انجام وظایف شغلی بد است؛ اما این وضع را در كنار سلطه سیاسی و اقتصادی كسانی در نظر بگیرید كه می‌كوشند با كنترل فرهنگی، معنویت و معرفت مردم را مهار كنند و توانایی آن‌ها را در خدمت به تحكیم شالوده نظام سرمایه‌داری و تامین منافع بی‌پایان سرمایه‌داران بهبود بخشیده و به‌كار گیرند.

یكی از ابعاد سكولار بودن این روش معنوی همین است كه مهم‌ترین فایده‌ای كه برای آن معرفی می‌شود، كامیابی در زندگی مادی و موفقیت‌های اقتصادی و شغلی است . یكی از كسانی‌كه در این زمینه آثار بسیاری نگاشته و تلاش‌های بسیاری انجام داده، خانم شاكتی‌گوآین تبعه آمریكا است كه حتی نام خود را از هندوئیسم اقتباس كرده است  او كه تحت تأثیر سفرش به هند و فراگیری هندوئیسم است،  بر مبانی انسان‌گرایانه معنویت هندوئیسم تأكید كرده و می‌نویسد:
« برای خوشبخت و موفق زندگی كردن و استفاده از تجسم خلاق، هر‌چند باید مفاهیم معینی را امكانپذیر بدانید، اما لازم نیست كه به یكی از آرمان‌های ماورای طبیعی یا به قدرتی برون از خود، ایمان و اعتقاد داشته باشید. »

او معتقد است كه كافی است ما در خیالمان آن‌چه می‌خواهیم، تجسم كنیم و به آن باور داشته باشیم، پس از آن، نیروهای دریایی، ما را به سوی آن هدایت كرده و در دستیابی به آن مدد می‌رساند.

او برای روند عملی طرح خود چهار مرحله بیان می‌كند:
1. هدف خود را تعیین كنید؛
2. آرمان یا تصویری روشن بیافرینید؛
3. اغلب اوقات بر آن تمركز كنید؛
4. به آن انرژی مثبت بدهید.

برای انجام این مراحل باید در وضعیت آلفا یا حالت مدیتیشن قرار گیرید. او می‌گوید: باید به شهود درونی توجه كرد و آن را به عنوان هدایتگر پذیرفت؛ چون او شما را به سوی بهترین وضعیت هدایت می‌كند . «گواین» هیچ‌گاه معیاری را مشخص نمی‌كند كه صدای درون چیست و چه می‌گوید و چرا درست می‌گوید و از كجا می‌آموزد؟

ادعاهای او نه تنها اثبات‌پذیر نیست، بلكه ابطال‌پذیر هم نیست؛ زیرا اگر شما به ندای درونتان گوش دهید و نتیجه خوشایندی نگیرید، حتما اشتباه شنیده‌اید و آن ندای درونی شما نبوده یا القای دیگران بوده یا خواسته‌های نادرستی كه براساس تكیه بر بیرون وجودتان در شما برانگیخته شده است.

او تصریح می‌كند راه مهارت‌یافتن در شهود درونی یا شنیدن صدای درون راه سعی و خطا است.  فقط با این معیار كه در نهایت اگر احساس رضایت كردید، درست شنیده‌اید و در غیر این صورت اشتباه كرده‌اید.
مهم‌ترین فایده نظریات شاكتی‌گو این است كه به اسم گوش دادن به صدای درون، ما را مطیع فریادهای تبلیغاتی زندگی امروزین می‌كند؛ فریادهایی تكراری كه انعكاس آن ناخواسته در درون ما طنین می‌افكند.

اگر كمی با روانشناسی تبلیغات آشنا شویم و توجه كنیم كه در نظام سرمایه‌داری نه تنها اقتصاد، بلكه سیاست و فرهنگ نیز با تبلیغات و دستكاری تمایلات، ذوقیات و اندیشه مردم مدیریت می‌شود،  آن‌گاه به خوبی معلوم می‌گردد در زمانی كه سخت‌گیری‌های علمی برای اثبات یك نظریه بسیار پیچیده شده است، چگونه نظریات كسی مانند شاكتی‌گواین در كتاب‌ها و موسسات بسیاری با حمایت مراكز علمی وابسته در جهان تبلیغ می‌شود.

معمولاً نویسندگانی نظیر: شاكتی‌گواین، آنتونی‌رابینز، وین دایر، ناپلئون‌هیل، كنت‌بلانكارد و و دیگران كه از پوشش تبلیغاتی خوبی برخوردارند، آرامش، شكوفایی، رضایت‌مندی و كمال فردی را در توفیقات مادی و دانستن راه ثروتمند شدن می‌دانند و می‌كوشند آن را به همه مردم جهان بیاموزند. با این همه معلوم نیست چرا روز‌به‌روز تراژدی فقر و گرسنگی در جهان دردناكتر می‌شود؛ حتی در آمریكا كه محل زایش این تئوری‌ها است، تعداد افراد بی‌خانمان رو به افزایش است!

البته حرف‌های آن‌ها برای ما كه در تمدن سرمایه‌داری زندگی می‌كنیم، بسیار خوشایند است؛ زیرا راه هماهنگ‌شدن با ارزش‌های همین تمدن را به ما می‌آموزند و سلطه‌پذیری سیاسی و اقتصادی را برای ما توجیه می‌كنند تا ستم‌ها و سلطه را زیبا ببینیم و راحت و بی‌دردبپذیریم. یاد می‌دهند كه مدیتیشن كنید و آن‌چه دوست دارید، به آن برسید، به تصور آورید و بعد برای رسیدن به آن تلاش كنید. همواره نیمه پر لیوان را ببینید و به فكر پر‌كردن نیمه خالی آن نباشید.

چون نمی‌توانید جهان را تغییر دهید. پس باید هماهنگ شوید، به كسانی توجه كنید كه ثروتمند شده‌اند. پس مدیتیشن كنید، ریلاكس باشید و در تخیلات خود غوطه‌ور شوید و بكوشید و از كوششتان لذت ببرید تا بمیرید. البته این آخری را نمی‌گویند، چون این مطلب رویارویی با حقیقت و كلید معنویت راستین است و با خیالات خوشایندی كه رضایت و آرامش و كمال‌فردی موهوم را برای ما می‌سازد، تعارض دارد.

معنویت و عرفان اسلامی با شریعتی روشن، انسان را از سرگردانی در امكانات نامحدود انتخاب و ناخودآگاه تسلیم خواسته دیگران شدن به سامانی روشن می‌رساند و آرامشی می‌دهد كه خود زمینه رسیدن انسان به كمال حقیقی و شكوفایی معرفت فطری است.

عرفان سكولار – یعنی عرفان بدون خدا و معاد – عرفان بدون شریعت و آیین خواهد بود و آن‌گاه كه خدا برود، باید به انتظار شیطان و غلبه طاغوت نشست. آرامش، تلاش و كوشش، رضایتمندی و نعمت و برخورداری خوب است و بخشی از تعالیم معنوی اسلام را تشكیل می‌دهد، اما نه به قیمت از دست رفتن عزت انسانی و نه به بهای پذیرش ستم و سلطه دنیا‌مداران، بلكه اگر انسان به عظمت وجودی خود در ربط با پروردگار توجه كند و زندگی حقیقی در سرای دیگر را كه پایان نخواهد داشت، فراموش نكند، عرفان و معنویت او حسینی (ع) می‌شود  و عزت و ذلت را به‌درستی تشخیص می‌دهد و از چشمه جوشان عرفان و معنویت حقیقی و ابدی بهره‌مند می‌گردد.