اى همبازى اطفال !اى حمال اثقال !اى محبوس چاه جاه ! واى مسموم مارمال !اى غریق بحر دنیا! واى اسیر همومات آمال . مگر نشنیده اى و نخوانده اى ؟..انما الدنیا لعب و لهو... و نشنیده اى فرموده آن حكیم غیب دان منزه از عیب و شین را كه به فرزند ارجمند خطاب كرده:

[بنى !ان الدنیا بحر عمیق غرق الا كثرون] و حقیر عرض مى كنم عن تحقیق : [و نحن منهم] قطعا مااز آن غرق شدگان در دنیائیم واگر حقیقت لفظ عمیق فكرنما ببین چقدراز جواهر حكمت دراین صندوق كوچك در این روایت كه دنیا را به دریا تشبیه مى كند براى متفكرین به عنوان هدیه درج فرموده همین قدر بدان دریا نهنگ دارد ماهى دارد جانورهاى عجیبه آن بسیار و مهالك غریبه آن بى شمار جزائر هولناكش زهره شیران را آب و كوههاى سهمناكش چه بسیار مردمان را نایاب نموده اصل و میدان این دریااز ظلمات جهل ناشى شده است و در [ اودیه] اراضى قلوب اهل غفلت جا دارد امواج اموالش بسى كشتیهاى عمر را به باد فنا داده و جبال هموم و غمومش بسا پشته هااز هلاك كرده نهنگهاى اوصاف مذمومه اش چه كسان را فرو برده و آب محبت تلخ و شورش چه مردمان را كور و چه چشمها را بى نور نموده .

هر كه دراین دنیا غرق شد سراز گریبان نار جحیم بیرون آورده در عذاب الیم خواهد ماند.

آدم هاى این دریا[ شناس] و سباحت ایشان دراین دریا به ساحت وسواس است راهزنانش جنودابلیس واسلحه جنگشان خدعه و تلبیس است .اگراز عمق این دریا بپرسى ؟ عرض خواهم كرد: كه انتها ندارد واگر باور ندارى به غواصان این دریا یعنى :اهل دنیاازاولین و آخرین نظر نما و ببین كه همگى در آن غرق شده احدى به قعر آن نرسیده واگر بهتر مى خواهى بفهمى به حال خراب خودت نگاه كن و ببین كه هر قدر داشته باشى باز زیاده از آن را طالبى و حرصت در جائى توقف نمى كند .

اى آقاى من !این دنیا چگونه مردم را به خاك سیاه نشانده و قلوب ایشان را كه براى محبت و معرفت خلق شده طویله اسب واستر نموده جوارحشان از قاذورات گندیده و دلهایشان آنى خضوع و خشوع ندیده و ذره اى ذوق حلاوت طاعت را نچشیده نه در نهادشان از تو به اثرى و نه دراوهام تفكر نحس ایشان از خداوند جل جلاله خبرى . شب و روز به سیف وسنان لسان عرض و مال و عصمت مسلمانان را پاره پاره مى كنند قلوبشان خالى از ذكر و فكر و مملواز حیله و مكراست . دست عقل را بسته و دست هوارا گشاده چه زخمهااز آن دست ها بر كبد دین و چه مصیبتها در شرع شریف بر پا شده لباس خدائیان را كنده و جامعه فرنگیان را پوشیده اطعمه واشر به اسلام را بدل به زهر و ز قوم [نصارى و دهریان] نموده اند. وظایف شرع را متروك و آداب كفر را مسلوك داشته اند. بازار كفر و شرك در بلادشان معمور و آباد و سوق بازاراسلامشان مخروب و برباد. وافضیحتاه ! عسكر كفر در بلاد وجود ما منصور و مسرور و لشكراسلام مقتول و مامورنداسیر شده اند. نه ما را در عاقبت كارمان فكرتى و نه از سیاست هاى الهیه برامم ماضیه رسیده عبرتى . قضیه ها یله ابابیل را شوخى و قصه فرعون و قابیل را مزاح پنداشته ایم . زمینى كه قارون را با گنج بسیار فرو برده با[ ما]ى كچ و گیچها موجوداست .

جان من ! آن بادهائى كه به آنها قوم هود را تادیب نمود حال هم آن قادر حلیم را مطیع اند.اگر توازاطاعت امر آن سلطان عظیم الشان جرات نموده سر پیچیده خاك و آب باد و كلوخ و سنگ ذلیل و منقاداویند.

بلى گول صبر و حلم او را خورده اند.از حكمرانى عظیم او غافل شده لباس شرم و حیا را كنده قدم جرات را پیش گذاشته در حضور عزوجلش مرتكب معصیت او شده مگر نمى بینى ! چگونه حكم محكم او در [ سماوات وارضین] جاریست ؟ مگر نخوانده اى كه[ یوم نشور] آسمان ها منشور مى شود؟

بلى چه گویم از شر آن روز پر آه و سوزى كه قلوب خائفین را خوفش گذاخته چگونه گداخته نشود دلهایشان از روزى كه زمین آن آتش سوزان و صراطش تیزتراز شمشیر بران است . عقلها پران واشكها ریزان است. [نجومش منتشر و مردمانش چون جراد منتشر] هولش عظیم وانبیاء دراضطراب و بیم اند. اخیار مدهوش وابرار بى هوشند. شدائد بسیار و محنتش بى شماراست . آفتاب بالاى سر و زمین چون كوره آهنگر بدن ها در عرق و غرق و لحوم گوشت بدن و عظام استخوان ها در سوز و حرق . جهنم دورشان را گرفته و راه فرار برایشان بسته ظالم شرم ساز و عادل اشكبار نامه ها پران بر یمین و یسار. مردم در دهشت وانتظار 9 ملائك غلاظ و شداد در تردد رفت و آمد و عقوبت الهیه بر مرده و عصاه در تشدد. شكنجه خدائى علیه سرپیچان و گنه كاران سخت و شدید است

یكى ازاسامى آن [ یوم الحساب] است و دیگرى یوم التفاد. روزى كه از سختى فریاد درد آلود مردم بلند است . از طرفى منادى به خنده و بشارت ندا مى كند: [یااهل الجنه اركبوا] واز جاى دیگر ندا مى كند كه: [یا اهل الناراخسئوالله] و یكى را خلعت مى بخشند و دیگرى را مى كشند طایفه اى سرمست شراب طهور و قومى جگرهایشان قطعه از [ ضرایع و زقوم] دو نوع خوراك شكنجه آور جهنمیان است .

مانده ام حیران . نمى دانم از قهرش بیان كنم یااز مهرش بگویم .اهل قهرش خایانند واهل مهرش افلاكیانند یعنى اشخاص كه خود را به افلاك نوریه رسانده اند اعتنائى اصلا به این افلاك ندارند چشمشان جان و جانشان در عرش رحمان .اى به فداى قلوبى كه نورالهى جل جلاله در آنها تابان و جلالت مرتبه شان بى پایان . خود رااز عالم گسسته و به عالم انوار پیوسته منور به انوار معرف و مخلع به خلعت محبت زهدشان پشت پا به دنیا زده [ توكلشان] سراز گریبان[ توحید] بیرون آورده از خلق عالم رمیده و به مقام قرب آرمیده فكرشان نور و ذكرشان نور و باطن و ظاهر و جسم و جان و خیال و عقل و جنان همه نور و غرق دریاى نور.

بس است ! من ناپاك ! كجا؟ و مدح و صف پاكان كجا!امثال ما ها باید در تدبیر ترك معصیت باشیم .اگراصل ایمان را محكم كرده باشیم دنیا نه چنان ما را فریب داده و كرو كرو كرده است كه امثال این مواعظ در [قلوب قاسیه] مااثرى كند. همین قدر مى دانم كه تكلیفمریض رجوع به طبیب است واطاعت او و تكلیف طبیب معالجه حال . نه مریض مطیع است و نه طبیب حاذق است . ولى اگر مریض مطیع باشد خداوند رحیم او را لابد به طبیب حاذق خواهد رسانید واگر مطیع نباشد سكوت كردن بااو اولى است .