پایه‌گذاران عرفان حلقه معتقدند كه حلقه‌های عرفان عملی این فرقه، حلقه‌های رحمت عام الهی است. «رحمت عام شامل همه انسان‌ها می‌شود و انسان در این مورد، حق انتخاب داشته و می‌تواند از آن استفاده نموده یا اجتناب نماید و برای برخوردار شدن از آن هیچ اجباری ندارد؛ سفره‌ای است كه هر روز گسترده است، تا چه كسی به سوی آن دست برده، لقمه‌ای بردارد.
هر سحرگه كیمیای سرخ رویی، می‌زند/ آفتاب رحمت عام تو بر دیوارها
به طور كلی، همه انسان‌ها صرف نظر از نژاد، ملیت، جنسیت، سن و سال، سواد و معلومات، استعداد و لیاقت‌های فردی، دین و مذهب، گناهكاری و بی‌گناهی، پاكی و ناپاكی و ... می‌توانند از رحمت عام الهی برخوردار شوند.
خار و گل، در پله تردستان یكی است/ چون كنم قطع امید، از رحمت عام بهار
فیض و رحمت الهی در انحصار هیچ گروه خاصی نیست. افراد و گروه‌ها فقط می‌توانند معرف باشند، تا اشخاصی كه خود را از پرتو این نور نجات‌بخش مخفی كرده‌اند، در معرض آن قرار بگیرند

این سخن اشكالاتی دارد و بر كسانی كه تا حدودی با عرفان آشنا هستند پوشیده نیست، ولی به هر صورت در اساسنامه عرفان حلقه، تبیین بیشتر موضوع آمده است.
البته در اساسنامه، به حلقه‌های رحمانیت با نام شعور الهی اشاره شده و این طور معرفی شده است:» نظر به این كه شعور الهی نیاز به هیچ مكملی ندارد، لذا چیزی تحت هر نام و عنوان، قابل اضافه كردن به آن نبوده و این موضوع به راحتی قابل اثبات می‌باشد؛ چرا كه با حذف عامل اضافه شده، مشاهده می‌شود كه حلقه وحدت همچنان عمل می‌نماید و این خود رسواكننده بدعت‌گذاران و متقلبان خواهد بود، كه در دل این رابطه برای تشخیص حق از باطل وجود دارد. در این رابطه، هیچ گونه بدعتی پذیرفته نیست و فقط نشان دهنده میل فرد به خودنمایی و مطرح نمودن خود می‌باشد.»
با این عقیده، مبنی بر این كه در پیوند با حلقه‌های شعور كیهانی در صورت حذف عوامل زائد، اشكالی در كاركرد حلقه‌ها ایجاد نمی‌شود، در دوره‌های آموزشی عرفان حلقه، موضوع توسل به معصومین و زیارت حرم‌‌های مقدس و دعاهای مربوطه مورد نفی و نكوهش قرار می‌گیرد. این دیدگاه دقیقا شبیه دیدگاه‌ وهابی‌هاست، كه شیعیان را به علت علاقه به زیارت خاندان پیامبر مشرك دانسته، كشتن شیعیان را موجب ورود به بهشت می‌دانند. زیارت از نظر آنها مكان‌پرستی و توسل، شخص‌پرستی، روح‌پرستی و مرده پرستی است؛ فرهق حلقه، حتی تكریم قرآن كریم را كتاب پرستی می‌پندارد و از خواندن آن كه شفا و رحمت است، بر بالین بیماران جلوگیری می‌كند. چنان كه در اصل دیگری از اساسنامه آمده است:
«نام خداوند در رأس همه نام‌ها قرار دارد و خواندن و استعانت فقط سزاوار اوست و نقض آن شرك است. (اصل اجتناب از من دون الله) مهم‌ترین مصادیق بارز شرك عبارتند از :شخص پرستی، روح پرستی، مرده پرستی، مكان‌پرستی، كتاب پرستی، خود پرستی، دنیا پرستی، ظاهر پرستی. بین انسان و خدا، تنها واسطه‌ای كه وجود دارد، هوشمندی و شعور الهی (یدالله) است، كه به صورت‌های مختلف نقش یداللهی خود را ایفا نموده و پل ارتباط عالم پایین و عالم بالا می‌باشد.»
نكته جالب در اصل مذكور این است كه روح پرستی، كتاب‌پرستی و مكان‌پرستی بیش از خودپرستی و دنیاپرستی مذمت شده است. اعضای این فرقه گاهی می‌گویند ما اگر از توسل به پیامبر و خاندانش یا قرآن نهی می‌كنیم برای این است كه استفاده ابزاری از آنها شایسته نیست. در حالی كه با تأكید بر منزلت شعور كیهانی و نقش بی‌بدیل آن در واسطه‌گری میان انسان و خدا، شفاجستن از آن را ناشایست نمی‌دانند. پرسش این است كه حذف قرآن و عترت از رابطه میان انسان با خدا، برای تكریم آنهاست یا ایجاد تغییر در باورها و شكستن اركان دین؟ به خصوص آنجا كه آقای طاهری در پاسخ به پرسشی در این باره می‌گویند ئمه اطهار، مثل مال و زن و فرزند ممكن است در نظر ناظری بر تجلیات زیبای الهی، برای تسهیل در مسیر كمال باشند و می‌توانند هر یك برای وی به من دون الله تبدیل شوند.»

* عرفان و اتصالات

حالا بر فرض صحت این حرف‌ها كه پاكان و ناپاكان اگر بخواهند از رحمانیت برخوردار شوند، هیچ افزوده‌ای به شعور كیهانی و حلقه‌های رحمانی لازم نیست و هر چه به میان آید بدعت‌گذاری و تقلب است؛ در جایی از مانیفست عرفان حلقه این طور می‌خوانیم:
«برای بهره‌برداری از عرفان عملیف عرفان كیهان (حلقه)، نیاز به ایجاد اتصال به حلقه‌های متعدد شبكه شعور كیهانی می‌باشد و این اتصالات، اصل لاینفك این شاخه عرفان است. جهت تحقق بخشیدن به هر مبحث در عرفان عملی، نیاز بهحلقه خاص و حفاظ‌های خاص آن حلقه می‌باشد. اتصال به دو دسته كاربران و مربیان ارائه می‌شود، كه تفویضی بوده و در قبال مكتوب نمودن سوگندنامه‌های مربوط به آنان، تفویض می‌گردد.
تفویض‌ها، توسط مركزیت‌ كه كنترل و هدایت‌كننده جریان عرفان كیهانی (حلقه) می‌باشد، انجام می‌گیرد.»
به این ترتیب مركزیت عرفان حلقه، تنها راه ارتباط با رحمت عام الهی است! و مربیان عرفان حلقه كه اتصال را از مركز عرفان حلقه دریافت كرده‌اند می‌توانند آن را به دیگران انتقال دهند، یعنی اتصال به رحمت عامالهی با وساطت فیض در سلسله مراتب عرفان حلقه، امكان‌پذیر استى! با این وصف یك مربی عرفان حلقه، اگر چه دروغگو یا به ناپاكی‌های دیگر آلوده باشد، چون اتصال به رحمت عام الهی فراتر از این قیدهاست، و او اتصال را از مركزیت و سلسله مراتب عرفان حلقه دریافت كرده و اجازه تفویض را هم گرفته است، می‌تواند آن را به دیگران منتقل كند، اگر چه گیرنده اتصال از مربی خود پرهیزكارتر باشد، در غیر این صورت به رحمت عام الهی نمی‌رسد!
بنابر این رحمت عام الهی با اجازه مركزیت عرفان حلقه، در دسترس بندگان خدا قرار می‌گیرد. توسل و توجه به انبیاء و اولیاء و واسطه فیض بودن آنها مردود است و فقط مركزیت عرفان حلقه و سلسله مراتب مربیان آن واسطه فیض شعور الهی و اتصال به رحمت عام حق تعالی هستند.
برای نقش واسطه فیض شعور الهی و اتصال به رحمت عام حق تعالی هستند.
برای نقش واسطه فیض بودن مركزیت و سلسله مراتب عرفان حلقه، توصیف‌های زیبایی بیان شده است از جمله اینكه: از آنچه را كه روزی آسمانی دارند، مانند روزی زمینی خود، به دیگران انفاق كنند «مما رزقناهم ینفقون» و از اتصال خود برای نیز ایجاد اتصال كنند. اما این توصیفات زیبا و استفاده تأویلی از آیات قرن مشكل تناقض گویی را پیچیده‌تر می‌كند؛ چون از دیدگاه قرآن رحمت عام الهی در دسترس همه است و هیچ اختیاری در اصل استفاده از آن وجود ندارد و فقط نحوه استفاده از آن در اختیار انسان است. نعمت‌ها و مهلت‌هایی كه بین مؤمنان و كافران مشترك است از رحمت عام سرچشمه می‌گیرد و كسانی كه از آن درست استفاده كنند و به راه ایمان، شكرگزاری و عشق به خداوند قدم بردارند در حقیقت به حلقه‌ها یا مراتب رحمت خاصه و رحیمیت خداوند متصل شده‌اند. و كان بالمومنین رحیما بنابر این تناقض بزرگ عرفان حلقه را می‌توانیم این طور عنوان گذاری كنیم: رحمت عام خدا فقط در دست ماست و هر عاملی حتی ایمان به خدا و پاكی و پرهیز كاری زائد است غیر از مركزیت عرفان حلقه.
چون بدون آنها حلقه‌ها عمل می‌كنند، فرد به قدرت درمانگری شعور كیهانی می‌رسد و قدرت‌های درگیر حلقه‌های دیگر هم با تفویض مركزیت حلقه‌ عمل می‌كند؛ اما باورها، ایمان به خدا، عمل نیك، صداقت و پاكی، توجه و توسل به پاكان و خواندن قرآن هیچ نقشی در كاركرد حلقه‌های رحمت الهی ندارند و زائد و متقلبانه هستند.
تا اینجا معلوم شد كه عرفان حلقه، رحمت عام الهی را در اختیار خود می‌داند و اتصال بندگان خدا با آن باید از طریق مركزیت و سلسله مراتب مربیان این فرقه انجام شود. اگر بخواهیم با ادبیات عرفان حلقه سخن بگوییم، باید گفت كه خدپرستی‌ها و خودنمایی‌های عرفان حلقه به این اندازه پایان نیافته و دامنه آن بسیار گسترده شده است. در واقع این فرقه نه فقط عقاید و تصورات خود را یگانه راه حقیقت می‌پندارد، بلكه هیچ نام دیگری را غیر از نام خود، مجاز نمی‌شمارد.
«هیچ كس حق معرفی این اتصال را با نام دیگری غیر از شبكه شعور كیهانی یا شعور الهی نداشته و این كار فریب دادن دیگران محسوب شده، باعث سوق آنها به سمت غیر از خدا (اصل اجتناب از من دون‌الله) و انحراف همگان خواهد شد، همچنین هر عاملی كه فرد اتخاذ نموده تا بدان وسیله خود را مطرح نماید یا منجر به منیت و ادعای رجحان نسبت به دیگران شود، از انحرافات بارز هستند( اصل اجتناب از آنا خیر منه)
معلوم نیست كه اگر حقیقت واقعه فرقی نداشته باشد تغییر نام، چگونه موجب سوق به سمت غیر خدا و فریب دیگران خواهد شد؟ اگر عرفان حلقه درست است، چه اشكالی دارد كه گروهی به جای شعور كیهانی بگویند، شعور جهانی، یا روح كیهانی، آگاهی الهی، شعور هستی، هوشیاری خلاق، نیروی بیكران، نیروی الهی و یا هر نام دیگر؟ خود پایه گذاران عرفان حلقه در بسیاری از موارد به جای شعور از واژه هوشمندی استفاده می‌كنند. آیا در این صورت به سوی غیر خدا رفته‌اند؟ اگر چه با نام‌های گوناگون یاد شود، چون منظور و مقصود یكی است، خواندن او به نام‌های گوناگون در ادیان مختلف اشكالی ندارد.

* تسلیم موجودات ناشناخته یا تسلیم خداوند

عرفان عملی در این فرقه بدون تهذیب نفس و خودسازی، فقط با اتصال به حلقه‌های شعور كیهانی توسط مركزیت عرفان حلقه، تحقق می‌یابد و از این طریق فرد می‌تواند به قدرت های ماورایی متصل شود. مركزیت با تسلیم افراد، آنها را به حلقه‌ها متصل می‌كند، تا از قدرت آن حلقه برخوردار شوند.« تسلیم در حقه، تنها شرط تحقق موضوع حلقه مورد نظر است» با توجه به این كه در عرفان عملی این فرقه، دین و ایمان و اعتقادات هیچ نقش و اهمیتی ندارد، تسلیم شدن در حلقه هم به معنای تسلیم شدن در برابر خداوند، یا نیروی الهی یا حتی شعور كیهانی نیست؛ بلكه به معنای شاهد بودن و پذیرش محض است.
«شاهد كسی است كه نظاره‌گر باشد. در امر نظاره گری چیزی مانند:«تخیل، تصور، تفسیر و... وارد نكند؛ زیرا باعث خروج او از عمل نظاره‌گری می‌شود. واقعیت و حقیقت را بتواند ببیند، بی‌طرف بوده و پیش داوری ناشته باشد. در زمان حاضر، حضور داشته باشد، شرطی نشده باشد، آزاد باشد (عدم استفاده از مواد توهم‌زا) و تسلیم باشد (عدم انجام هر كاری در حلقه)
نه تنها كسانی كه به این فرقه می‌پیوندند و از نوعی از این نیروها استفاده می‌كند، مثلا كسی كه می‌خواهد درمان شود، باید تسلیم شود و شاهد باشد «تنها شرط نتیجه گرفتن از فرادرمانی حضور بی‌طرفانه در این حلقه وحدت است»
این جانب در یك تجربه عملی، دعوت یكی از مسترهای عرفان حلقه را پذیرفتم تا اتصال را از او دریافت كنم، او بدون هیچ توضیحی از من خواست كه تسلیم باشم، پرسیدم: تسلیم چی؟ پاسخ داد: فقط تسلیم، شاهد باش، هیچ پیش داوری نكن، ببین چه می‌شود.
نكته دقیق و بزرگ‌ترین راز عرفان حلقه همین جاست.
تسلیم شدن به ناشناخته، گشودن وجود خود به روی موجوداتی كه تو آنها را نمی‌بینی، ولی آنها تو را می‌بینند.
اگر بعضی از پیروان عرفان حلقه، نیروهای خارق‌العاده‌ای دارند كه نه از راه ایمان و تقوا و نه از راه ریاضت‌های سخت و تن فرسا به آن رسیده‌اند به همین موجودات ناشناخته مربوط می‌شود. قرآن كریم می‌فرماید:« بعضی از انسان‌ها به گروهی از جن‌ها پناه می‌برن و بر ذلتشان افزدند.»
توضیح اینكه افراد تحت تعلیم در این فرقه با چند لحظه تسلیم شدن و گشودن وجود خود، به شعور كیهانی متصل می‌شوند و از آن پس نیروی درمانگری پیدا می‌كنند.
بدون این كه تغییری در خود ایجاد كنند یا برای جلب رضای خدا عملی انجام دهند، در یك لحظه تسلیم شدن به نیروی درمانگری دست پیدا می‌كنند.
راز واقعه این است كه شیاطین برای سرگردان كردن انسان، در حلقه‌های رحمانیت و بازداشتن از رحمت خاصه و به تباهی كشیدن فرصت‌ها و نعمت‌های رحمانی، دست به شیطنت‌های شگفت‌انگیی می‌زنند و حتی نیروهای خود را در این راه به كار می‌گیرند تا انسان‌ها را بازی دهند كه یكی از آنها بهبود نمایی است. شیاطین از جنس آتش هستند و نیروهای خاصی دارند كه در شرایطی می‌توانند از نیروی خود استفاده كنند.
همچنان كه در قرآن مجید و در داستان‌های حضرت سلیمان آمده است كه آن پیامبر بزرگ خدا به اطرافیان خود گفت: چه كسی می‌تواند تخت بلقیس را حاضر كند. یكی از جنیان گفت: پیش از آنكه از جای خود برخیزی تخت را به اینجا می‌آورم.
جن‌ها می‌توانند در عامل مادی كارهایی انجام دهند؛ اما تا انسان سراغ آنها نرود و پای آنها را در زندگی خود باز نكند توان دخالت ندارند. اما اگر به هر طریق و با هر نامی به نیروی آنها پناه ببرد و تسلیمشان شود، آنگاه می‌توانند كارهایی انجام دهند. چنانكه قرآن كریم در این باره می‌فرماید: «بعضی از انسان‌ها به گروهی از جن‌ها پناه می‌برند، پس بر ذلت‌شان افزودند.» شیاطین كه جن‌های كافر هستند، ممكن است به كسانی كه به آنها پناه برده‌اند، كمك‌هایی بكنند، از جمله اینكه: امور پنهان را برایشان آشكار كنند، یا اشیایی را به جابه جا كنند، عواطف و احساسات افراد را دگرگون سازند، نفرت یا عشق را از بین ببرند و یا از نیروی خود برای جبران ضعف‌ها و بیماری ها استفاده كنند، بدون اینكه درمان و بهبودی اتفاق افتاده باشد. مثل اینكه به یك فلج كمك كنند تا روی پا بایستد. این مورد بهبود نمایی یا شفانمایی است كه در واقع درمانی صورت نگرفته، فقط با تسلیم شدن فرد، نیروهای شیطانی وارد زندگی او شده و بدون شك دردسرها و تبعاتی خواهد داشت.
در عرفان حلقه، نیروهای شیطانی با نام شبكه شعور منفی یا موجودات غیر ارگانیك معرفی شده‌اند و ادعا می‌شود كه با آنها ارتباطی ندارند. اما گذشته از معیارهای روشن اخلاقی و دینی در درمانگر و درمانجو كه نفوذ نیروهای شیطانی را نشان می‌دهد، شاخص‌های دیگری برای تشخیص درمان‌های شیطانی وجود دارد، از جمله تدریجی بودن و زمان‌بری درمان‌های شیطانی؛ زیرا نیروهای شیطانی محدود است و برای حصول نتیجه نیاز به زمان دارد. اما نیروی الهی در لحظه‌ای با «كن فیكون» اوضاع را دگرگون می‌كند. همانطور كه در داستان حضرت سلیمان آمده: افریت جنی، برای آوردن تخت بلقیس نیاز به زمان داشت و گفت پیش از آنكه از جای خو برخیزی آن را می‌آورم، و حضرت سلیمان به او نیرویش هیچ اعتنایی نمی‌كند. در مقابل وقتی كه آن انسان مومن به نام عاصف بن برخیا با نیروی الهی خواسته جناب سلیمان را پاسخ می‌دهدف در چشم به هم زدنی تخت حاضر می‌شود و حضرت سلیمان به خاطر توفیق تربیت چنین انسان‌هایی خدا را شكر می‌كند.
نشانه دیگر درمان‌های شیطانی و تفاوت آن با درمان‌های الهی با مقایسه درمان جویان عرفان حلقه با شفا یافتگان در زیارتگاه‌ها و توسط به معصومین معلوم می‌شود درمان یافتگان از طریق الهی و معنوی تمام امراضشان و به طور كامل برطرف می‌شود. یعنی اگر كسی هم فلج باشد و هم كور هم باشد، وقتی شفای الهی می‌آید، همه مرض‌ها كاملا از بین می‌رود؛ اما با درمان‌های شیطانی همه مشكلات برطرف نمی‌شود و در بسیاری از موارد مرض اصلی و مورد نظر هم به طور كامل درمان نمی‌پذیرد.
راه نفوذ نیروهای شیطانی در وجود فرد و زندگی او، تسلیم شدن است. تسلیم شدن دو صورت دارد: صورت اول یا تسلیم شدن به خواسته‌های مشخص و روشن خداوند است؛ كه در شریعت آمده و در هر دینی احكام آن معلوم است. در این صورت ظاهر و باطن شخص شهادت می‌دهد كه تسلیم و دلباخته خداوند است. صورت دوم، تسلیم در برابر اموری نشاخته است كه به شكلی مبهم در ذهن فرد انجام می‌گیرد؛ در اینص ورت راه نفوذ شیاطین كاملا باز می شود، به خصوص اگر پای استفاده از نیروهای آنها در میان باشد. فردی كه به طور مبهم خود را در وضعیت تسلیم قرار داده و وجود خود را كاملا گشوده، می‌تواند انتظار رویدادی مثل درمان شدن یا جابه جایی اجسام و یا تصرف در عواطف دیگران را داشته باشد.
پایه و اساس عرفان حلقه، دست درازی به سوی نیروهای شیطانی است كه آثار و نشانه‌های آن به صورت علمی و تجربی در زندگی و اطراف درمان‌گران و درما جویان كاملا قابل بررسی است. دیگر روزگاری كه گروهی با تنگ نظری این پدیده‌ها را خرافات می‌پنداشتند، گذشته است. جن می‌تواند در شرایط خاصی به زندگی انسان وارد شود كه ساده‌ترین راه ورودشان به تعبیر قرآن كریم پناه بردن به آنهاست. عرفان حلقه این در را می‌گشاید و نیروهای شیطانی را به نام شعور كیهانی و حلقه‌های رحمانی معرفی می‌كند. به همین علت كنار گذاشتن قرآن و اهل بیت خللی در حلقه‌های آنها ایجاد نمی‌كند، بلكه واسطه این نفوذ شیطانی مركزیت عرفان حلقه و سلسله مراتب مسترهاست.

* از عشق تا شریعت

وقتی انسان در برابر نشاخته و در ابهام كامل تسلیم شد، شیاطین بر او مسلط می‌شوند و نیروی خود را در او جریان می‌دهند. حضرت علی (ع) در این باره فرموده‌اند: شیطان در سینه‌هایشان تخم می‌گذارد و جوجه می‌آورد و با چشمان آنها می‌»گرد با زبان آنها سخن می‌گوید. شیطان كه برای پیشبرد برنامه‌های خود معمولا خودش را پنهان می كند، خود را به عنوان خدا معرفی كرده، وسوسه‌های خود را به دل تسلیم شدگانش سرازیر می كند؛ آنگاه دلی كه لانه شیطان شده، این وسوسه‌ها را الهام الهی پنداشته، خود را در مسیر عرفان می‌بیندف با این كه ظاهر و باطن او شهادت می‌دهد كه در مسیر عرفان نبوده بلكه دقیقا بر خلاف خواست خدا در حركت است.
در اساسنامه عرفان حلقه نوشته‌اند:« انسان نمی‌تواند عاشق خدا شود، زیرا انسان از هیچ طریقی قادر به فهم او نیست و در حقیقت خدا عاشق انسان می‌شود و انسان معشوق می‌باشد و مشمول عشق الهی و انسان می‌تواند فقط عاشق تجلیات الهی، یعنی مظاهر جهان هستی شود و پس از این مرحله است كه مشمول عشق الهی می‌گردد.»
آغاز این اصل یك دروغ بزرگ و شیطانی است، برای شعله‌ور شدن آتش عشق خداوند، كمترین درجات معرفت كافی است. انسان نمی‌تواند خداوند را به طور كامل بشناسد، ولی قلبی كه هنوز لانه شیطان نشدهف بهتر از همه مظاهر هستی، هستی بخش مهربان را درك می‌كند، به او عشق می‌ورزد و در شرایط سخت زندگی امید و عشق به او را تجربه می‌كند. از این رو همه قلب‌ها با او آشنا هستند، اگر چه ذهن‌ها سؤالات و مجهولاتی داشته باشند.
اگر آدمی خود را تسلیم شیطان كند صد البته كه دیگلر از هیچ طریقی قادر به فهم او نیست، اما قلبت‌های لبرز از نور فهم و فروغ ایمان، تمام عالم را نشانه‌های او می‌دانند و ذره ذره عامل و لحظه لحظه زندگی‌شان گامی در راه عشق خداوند و شكوفایی معرفت اوست.
وقتی خداوند از فهم بشری كاملاً كنار گذشاته شود به طور طبیعی عشق به او هم مفهوم خود را از دست می‌دهد و آنگاه بشر می‌ماند و دل‌باختگی به مظاهر جهان هستی؛ از این عشق و دل‌باختگی هم هرچیزی ممكن است به وجود بیاید كه نمونه‌های بارز آن مستر پارتی‌ها یا میهمانی مربیان عرفان حلقه است. البته ممكن است از این میهمانی‌ها جاهای دیگر هم برگزار شودف اما مشكل اصلی در اینجا این است كه در عرفان حلقه، خانم‌ها و آقایان استاد عرفان هستند، آن هم عرفانی كه در اساسنامه خود شریعت، طریقت و حقیقت را در نهایت یكی می‌داند!