با اینكه از سوی مركزیت عرفان حلقه، بر التزام به شریعت تأكید می‌شود، اما عملا بسیاری از سلسله مراتب مربیان چندان پایبند نیستند وحتی بعد از آشنا شدن با عرفان حلقه، دلبستگی و پایبندی آنها به شریعت، كاهش می‌یابد.
علت این دوگانگی میان گفتار و رفتار، یكی از اصول اساسنامه عرفان حلقه است. در این اصل آمده است:« در عرفان كیهانی (حلقه)، مسیر اصلی طریقت است كه بر روی این مسیر، كه مسیر عمل است، از شریعت و حقیقت بر روی آن، دریافت صورت می‌گیرد و در انتها هر سه بر یكدیگر منطبق می‌گردند. این حركت می‌تواند مطابق شكل زیر باشد و این بدان معنی است كه در جریان عمل، انسان به كاربرد شریعت پی‌برده و به حقیقت نیز نایل می‌گردد

بدیهی است كه انسان به لحاظ ساختار وجودی‌اش، متكی به گونه‌ای عمل برای شكل‌گیری و رشد یابی در مسیر كمال است؛ این اعمال را آفریننده او كه داناست، برای او در طرح عظیمش طراحی عظیمی كرده و آن مستعد ساختن حضور هزاران نبی و خبر گیرنده و پیام‌آور است، كه به عنوان رسول و فرستاده موظف به ابلاغ پیام و انداز بشر و تبشیر راه یافتگان شده و شریعت و نحوه راه رفتن در مسیر كمال خواهی را برای انسان ترسیم كرده‌اند.
پیچیدگی‌های و ناروان بودن این عبارات، برای این است كه كمر جملات، زیر بار معانی دو پهلو و غیر صریح خم شده و نوشته را با پیچ و تاب‌های غریبی آمیخته است.
نخست این كه، طریقت اصل است و همان طور كه در تصویر دیده می‌شود، شریعت و حتی حقیقت باید به آن نزدیك و با‌ آن منطبق شوند. یا به بیانی كه در اصل آمده، از شریعت و حقیقت بر روی آن دریافت صورت می‌گیرد. حال می‌پرسیم این طریقت چیست كه نه فقط شریعت، بلكه حقیقت هم از روی آن دریافت می‌شود؟
پاسخ این پرسش در بخش دوم اصل، یعنی بخش بعد از تصویر آمده است. طریقت اعمالی است كه آفریننده دانا در طرح عظیمش برای انسان طراحی كرده است. این طرح عظیم چیست؟ آیا دین است؟ هیچ اشاره‌ای نشده، چیزی غیر از دین است؟ آیا نوعی سیستم ارتباط شخصی با آفریننده است؟ اصل باید خیلی صریح و روشن باشد، اما در اینجا می‌بینیم با ابهام و استفاده از عبارات كمر خمیده و گرانبار نگارش یافته، درحالی كه درباره ارتباط شریعتف طریقت و حقیقت تاكنون سخنان بسیار گفته شده است و با این پیشینه، چند سطر شیوا نوشتن، كار دشوار نیست.
به هر حال در توضیح طرح عظیم نوشته‌اند: مستعد ساختن حضور هزاران هزار نبی و خبر گیرنده و پیام‌آور است... با توجه به این جمله به این جمه ظاهرا این طرح عظیم، خود دین نیستغ بلكه پیش از حضور پیام‌آوران و فرستاده شدن دین است. بستر و طرحی كه مستعد ساختن حضور هزاران پیام‌آور است. حضور پیام‌آوران هم نكته قابل توجهی است؛ چون حضور با فرستاده شدن فرق دارد، ممكن است پیامبرانی فرستاده شوند، اما همیشه حضور نداشته باشند.
از دیدگاه این اصل، طرح عظیم آفریننده دانا، مستعد ساختن حضور پیام‌آوران است، نه فرستادن آنها. پس با پیروی از این طرح، باید در جستجوی پیام‌آوری حاضر باشیم كه طریقت در استعداد اوست و شریعت و حقیقت كه كمال و راه كمال خواهی است، از روی آن طریقت دریافت می‌شود.
بنابر این، سرنوشت شریعت، طریقت و حقیقت بسیار مبهم و نامعلوم است، در نهایت به هم خواهند رسید. اما كجا به هم می‌رسند؟ و آنگاه كه گرد هم آیند، شریعت چه شریعتی خواهد بود و حقیقت چه حقیقتی؟ چندان معلوم نیست و شاید طریقت عرفان حلقه بتواند چشم‌اندازی از شریعت و حقیقت مورد نظر آن را به ما نشان دهد. البته این همه، در نهایت كه به هم برسند و منطبق گردند آشكار می‌گردد. بنابر این طریقت عرفان حلقه، در نهایت سرنوشت حقیقت و شریعت را معلوم خواهد و شریعت و حقیقت باید از روی طریقت حلقه دریافت شود و با آن منطبق گردد.
اگر كسی بیاید، صادقانه و به دور از فریب كاری اساسا آیین جدیدی بیاورد، می‌توان با او گفتگو كرد، اشكالات را گفت و حرف‌هایش را شنید، اما این كه با شعار شریعت‌گرایی و استفاده از آیات پیش آیند و در پس آن افكار و عقاید دیگری را پنهان كنند، منصفانه نیست و باب گفتگو، طرح و بررسی اندیشه‌ها و باورها بسته می‌شود.
گذشته از آنچه درباره نگرش عرفان حلقه، نسبت به شریعت گفته شد و اینكه پر از ابهام و تناقض است. اساسا ورود عرفان حلقه به موضوع شریعت یك دین خاص، مثل شریعت اسلام یا شریعت خاص عرفان حلقه با برخی از اصول اساسنامه این فرقه تعارض دارد. زیرا تصریح كرده‌اند كه عرفان حلقه به زیربنای فكری انسان‌ها می‌پردازد و با روبنا كه شامل اعتقادات و شریعت است برخوردی ندارد.
با این وصف، عرفان حلقه به شریعت و حتی اعتقادات خاص ادیان و مذاهب كاری ندارد. پس مركزیت عرفان حلقه، این اختیار را كه در رابطه با شرایعف باورهای مذاهب و ادیان مداخله‌ای كند، از خود سلب كرده است یا دست كم ادعای سلب آن را دارد، حالا چگونه می‌تواند به شریعت خاصی دعوت كند؟! یا حتی باورهای خاص مذهبی، مثل اعتقاد به امامان معصوم، حتی خاتمیت رسول خدا و كلام‌الله بودن قرآن را مورد رد یا تأكید قرار دهد؟ طبق این اصل، عرفان حلقه از همه این امور دست كشیده است و طریقت عملی آن به راستی هیچ نسبت و سنخیتی با این امور ندارد.
اكنون در مقام بررسی این نیستیم كه این اصل به طور كلی درست است یا نه؟ و آیا درست است كه فرقه‌ای از رسالت پیامبر اسلامی و قرآن مجید دست بكشد و فقط استفاده ویترینی از آن بكند و بعد دم از عرفان اسلامی بزند؟ اما آنچه از اصول عرفان حلقه برمی‌آید این است كه آن ارزش‌ها و باورها ارتباطی با طریقت عملی عرفان حلقه ندارد كه در این باره كاملا صادق هستند، یعنی آنچه در عرفان حلقه تعلیم داده می‌شود یا تفویض می‌َود یا دریافت می‌شود كه ارتباطی با قرآن، تعالیم دین اسلام و تشیع ندارد؛ اما این كه در مواردی از آیات قرآن استفاده می‌كنند یا پای شریعت را به میان كشیده‌اند و یا گاه و بی‌گاه مركزیت عرفان حلقه، اعضای جنبش را به التزام به شریعت دعوت می‌كند، تناقضی آشكار است. مگر این كه منظور آنها از شریعت، شریعت اسلام نباشد یا این كه فقط برای فریب افكار عمومی در اعلامیه‌ها فریاد شریعت‌مداری سر می‌دهند و چون به خلوت می‌روند آن كار دیگری می‌كنند.

* طریقت بی‌كوشش

تمام عرفان، در فرقه حلقه به طریقت عملی آن برمی‌گردد، كه نوعی ارتباط عملی با شعور كیهانی است و شریعت و حقیقت هر چه باشد از روی آن دریافت می‌شود. حال این طریقت چیست؟ دستیابی به نیروی درمانگری یا شعور كیهانی كه نشانه‌ای از ظرفیت معنوی انسان است و راه دستیابیبه آن، این است كه تسلیم شعور كیهانی شویم، البته فقط از طریق سلسله مراتب و مركزیت عرفان حلقه، به بیان دقیق‌تر باید تسلیم حلقه‌های عرفان حلقه شود.
این سهولت در رسیدن به مواهب عرفانی كه می‌توان آن را رانت‌خواری معنوی نامید، فقط با تسلیم شدن در حلقه‌های عرفان كیهانی به دست می‌آید. بدون هیچ زحمتی و برای گناهكار و بی‌گناه فرقی نمی‌كند. عارف یك دقیقه‌ای!
با این وصف اگر كسی اهل قناعت بود و به همین مقدار از ارتباط با رحمت الهی قناعت كرد و معجزه عیسی گونه درمانگری را برای خود كافی دانست، چه می‌شود؟ آیا این طور نیست كه برای رسیدن به هر چیز با ارزشی باید رنجی را تحمل كرد و زحمتی كشید؟ آیا بی‌رنج و زحمت به دست آمدن این موهبت رحمانی! دلیل بی‌آرزش بودن یا نشانه راهزنی شیطان نیست؟
آنچه بزرگان گفته‌اند از دولت بی‌خون دل و تكیه نكردن بر دانش و تقوا در طریقت، به معنای دست كشیدن از شریعت و فروگذاشتن اخلاق و پاكی و پرهیزكاری نیست، بلكه به این معناست كه هر چه تلاش و كوشش از سوی بنده خدا صورت بگیرد در برابر لطف و عنایت او هیچ است و فقط ایجاد آمادگی برای دریافت فیض الهی است. كافی است كه بنده ایمان داشته باشد و در راه صلاح یك قدم بردارد آن گاه خداوند ده گام به سوی او خواهد آمد اما یك گام انسان كوچك زمینی كجا و ده گام خداوند بزرگ كجا. به راستی كسی كه در راه معرفت حركت می‌كند، هر چه می‌باید با عملش قابل سنجش نیست، اما تا كوششی نباشد، كششی نخواهد بود «و ان لیس للانسان الا ما سعی» اگر هم تسلیم شدن یك گام محسوب شود، كه صد البته گام بلندی هم هست، تسلیم شدن در برابر اراده و امر خداوند است و نشانه آن تعبد به شریعت و آراستی به اصول اخلاقی است. نه تسلیم شدن به حلقه‌های این فرقه، بدون ایمان و تقدی به اصول اخلاقی و ارزش‌های انسانی.
با این همه اینها جالب اینجاست كه شریك آقای طاهری در طراحی و پایه‌گذاری عرفان حلقه، یعنی منصوری لاریجانی در تجلیل از طاهری می‌نویسد: «انسان اگر در خود تامل كند و درون‌شناسی را به جای مطالعه تجربیات دیگران در حوزه معرفت شناسی برگزیند، دیر یا زود به شبكه جهانی توحید وارد می‌شود. مصداق این نظریه، تجربه ارزشمند استاد طاهری است، كه با خود جوششی و درون كوششی بسیار، توانسته راهی به شبكه كیهانی وجود پیدا كند و براساس یافته‌ها و نمودها، نظریه خاصی ارائه نماید كه به لحاظ مفهومی با اصطلاحات و تعابیر عرفان اسلامی مطابقت دارد از این رو، ما آن را «عرفان كیهانی» نام نهاده، بیان و نظر ایشان را در پاورقی این كتاب به طور مبسوط شرح نموده‌ایم تا خوانندگان عزیز بدانند كه طرق الی الله به تعداد انفاس خلایق، به ویژه خلایق انسانی و تلاش‌گر است.»
به هر حال ابهام بزرگ این است كه علی رغم دعوت عام عرفان حلقه به یافتن بی‌جستجو و وصال بی‌كوشش، معلوم نیست كه باید دولت بی‌خون دل و تحفه بی‌كوشش را طلب كنیم یا تلاش‌گر باشیم؟

* سوء فهم و سوء استفاده از آیات قرآن

در عرفان حلقه تعدادی از آیات قرآن به كار رفته كه از نظر معنایی سرنوشت دردناكی پیدا كرده‌اند. آیاتی كه از معنای اصلی تهی شده و به بهانه شهود و درك عملی، معانی دیگری بر آنها تحمیل شده است. برای نمونه دو آیه از متن اساسنامه به قلم طاهری و پیرزاده و دو آیه شرح منصوری لاریجانی اشاره می‌كنم.
طاهری می‌نویسد: «دو نوع كلی اتصال به شبكه شعور كیهانی وجود دارد: الف، راه‌های فردی (ادعونی استجب لكم): راه فردی راهی است كه شخص در آن، هیچ‌گونه تعریفی نداشته و به واسطه اشتیاق بیش از حد خود، به شبكه شعور كیهانی اتصال پیدا می‌كند. برای این گونه اتصال، وجود اشتیاق زائد الوصفی نیاز است.
ب، راه جمعی «واعتصموا بحبل الله جمعیا» راه جمعی راهی است كه در آن فرد در حلقه وحدت قرار می‌گیرد. این حلقه، مطابق شكل سه عضو دارد: شعور كیهان، فرد متصل كننده و فرد متصل شونده. با تشكیل حلقه، بلافاصله فیض‌الهی در آن به جریان افتاده و انجام كارهای مورد نظر در چارچوب این عرفان با تشكیل حلقه‌های مختلف تحقق می‌پذیرد. برای وارد شدن به این حلقه‌ها، وجود سه عضو: شبكه شعور كیهانی، فرد متصل كننده و فرد متصل شونده كافی است. در این صورت عضو چهارم‌الله خواهد بود.»
آیه‌ای كه طاهری راه ارتباط فردی را به آن استناد می‌دهد، به طور كامل این است: «و قال ربكم ادعونی استجب لكم ان الذین یستكبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین» و پروردگارتان گفت مرا بخوانید و از من بخواهید تا پاسخ شما را بدهم قطعا كسانی كه از عبادت من استكبار می‌ورزند به زودی به دوزخ وارد خواهند شد.
چگونه از این آیه راه فردی فهمیده می‌شود. گذشته از این كه خطاب خداوند به جمع است، آیا اشكالی دارد كه گروهی با هم جمع شوند و یكدل و یك صدا دعا كنند؟ اشتیاق زائد‌الوصف از كجای آیه برمی‌آید؟ با توجه به این كه در این آیه شریفه، دعا كردن در برابر استكبار ورزیدن قرار گرفته، معلوم می‌شود كه همین دعاهای معمولی كه بندگان معمولی خدا انجام می‌دهند و در برابر خداوند خود را نیازمند و ضعیف می‌دانند، منظور است.
بریده بریده كردن آیات، زمینه‌ساز به هم ریختگی معنایی و در نتیجه تحریف معنوی آیات قرآن كریم است كه از این طریق چیزی به غیر از تفسیر به رای و تحمیل پیش فرض‌ها بر كلام خداوند حاصل نمی‌شود.
آیه‌ای كه برای مستند كردن ارتباط جمعی و حلقوی به قرآن استفاده شده نیز سرنوشت تحریف آمیز آیه قبل ار پیدا كرده است. «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا» ای كسانی كه ایمان آورده‌اید، تقوا بورزید آن طور كه شایسته تقوای الهی است و از دنیا نروید مگر این كه مسلمان باشید و همگی ریسمان خدا بگیرد و متفرق نشوید.
دعوت خداوند به اعتصام و گرفتن ریسمان الهی اولا به اهل ایمان اعلام شده؛ ثانیا، پیش از آن به تقوا، آن هم تقوایی شایسته خداوند امر فرموده است. در حالی كه این دو ركن در پیوستن به حقله‌های عرفان حلقه، هیچ معنا و كاركردی نداشته و زائد تصور می‌شود. پس بدون شك اگر دست گرفتن به حبل‌الله حلقه‌ای را شكل دهد این حلقه اهل ایمان و تقواست كه با عرفان حلقه بسیار متفاوت است. این حلقه‌ای است كه اهل الله، گرداگرد حبل‌الله شكل می‌دهند.
اگر شعور كیهانی، حبل‌الله باشد، با حضور متصل كننده و متصل‌شونده، در واقع ما دو نفر داریم و اینجا جمع تشكل نشده، تثنیه اتفاق می‌افتد. از همه جالب‌تر این كه خداوند هم جزء دست‌گیران حبل‌الله معرفی شده، از اعضای حلقه به شمار می‌آید، در حالی كه او فراتر از كثرتی است كه به شمار آید و در كنار ما صبح شمرده شود «والله من ورائهم محیط».
آیاتی كه می‌فرماید: اگر سه نفر با هم نجوا كنید خداوند چهارمین است. از باب شمارش نیست بلكه این آیه از متشابهات قرآن است و باید با محكمات فهمیده شود و منظور از آن این است كه: «الم تر ان الله یعلم ما فی‌السماوات و ما فی‌الارض» آیا نمی‌بینید كه خداوند همه چیز را در آسمان‌ها و زمین می‌داند. «الم یعلم بان الله یری» آیا نمی‌دانید كه خداوند شما را می‌بیند.
به هر حال نمی‌توان با استناد به یك آیه متشابه، تحریفات معنوی آیه‌ای مثل «اعتصموا بحبل‌الله» را توجیه كرد. گذشته از متن اساسنامه به قلم طاهری كه چندان با علوم قرآنی آشنا نیست، استفاده‌های منصوری لاریجانی در شرح اساسنامه نیز بسیار سوال‌برانگیز است. مثلا ایشان در شرح اصلی كه اتصالات و حفاظ‌‌های حلقه‌های شعور كیهانی و تفویض آنها از سوی مركزیت را بیان می‌كند، نوشته‌اند: «شرط وارد همه به این حلقه، تسلیم است. «یوم لا ینفع مال و لا بنون* الا من اتی الله بقلب سلیم» روزی كه مال و فرزند سود نبخشند؛ مگر آن كسی كه با دل پاك و تسلیم شده به درگاه خدا آید.»
تسلیم بدون ایمان و پاكی در عرفان حلقه و گرفتن تفویض از مركزیت عرفان حلقه در دوره‌های آموزشی تا روز قیامت كه فقط با قلب سلیم می‌توان با توشه به پیشگاه خداوند رسید، تطبیق داده شده است!؟
در مورد دیگری منصوری لاریجانی نظر طاهری را در باب زیربنا بودن شعور كیهانی و روبنا و بی‌اهمیت بودن ایمان و ا عتقادات، با آیه‌‌ای شرح داده كه اساسا در باب ایمان و اعتقاد به خداوند و یگانگی اوست: «قل یا اهل الكتاب تعالوا إلی كلمه سواء بیننا و بینكم الا تعبد الا الله و لا نشرك به شیئا و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله قال تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون» بگو ای اهل كتاب بیایید به سوی كلمه حقی كه میان من و شما یكسان است. (و آن این كه) به جز خدای یكتا هیچ كس را نپرستیم و چیزی را با او شریك قرار ندهیم و برخی را به جای خدا به ربوبیت تعظیم نكنیم. پس اگر آنها از حق روی گردانند، بگویید «شما گواه باشید كه تسلیم فرمان خداوندیم.»
اولا، خطاب این آیه با اهل كاب است كه اهل ایمان هستند، در حلی كه عرفان كیهانی خود را بیرون از دین و بی‌قید نسبت به ایمان و اعتقادات مطرح می‌كند؛ ثانیا، كلمه‌ای كه پیامبر مامور است اهل كتاب را به سوی آن فرابخواند، توحید و پرهیز از شرك است، نه شعور كیهانی كه در عرفان حلقه كوشش می‌شود به جای خداوند منشا اثر در عالم معرفی شود.
رهبران فرقه حلقه در پاسخ به اشكالاتی كه در سوءاستفاده از آیات قرآنی به آنها وارد شده، گفته‌اند: »تقق عملی آیه در درك حلقه‌های رحمت عام شبكه هوشمند الهی، نیاز به تفسیر رای را بر طرف نموده و هزاران نفنر كشف رمز و انصباق این آیه شریفه را در حلقه وحدت با پژوهش خود و برخورداری از فیوضات مرتبط، شهادت داده‌اند.»
یعنی هر كس كه فیوضات به او تفویض شود و به درك حلقه‌های شبكه هوشمندی كیهانی نایل گردد، هر چند بخواهد می‌تواند به آیات قرآن نسبت دهد و اگر به ظاهر آیات ناسازگار باشد، درست است و تفسیر به رای نیست.
سوال اساسی كه در اینجا مطرح می‌شود این است كه دقیقا روش فهم و تفسیر كلام خداوند از دیدگاه عرفان حلقه چیست؟ آیا هر كس تجارب ذهنی خود را بدون ملاحظه مفاد و معنی آیات الهی می‌تواند به كلام‌الله نسبت دهد؟

* راه حل مشكلات به وجود آمده از عرفان حلقه

اول، سران و پایه‌گذار عرفان حلقه در جلسات بحث و گفت‌وگو حاضر شوند و صادقانه به بیان دیدگاه‌های خود بپردازند. بعضی از این افراد موضع‌گیری روشنی ندارند گاه در جمع متدینین، عرفان حلقه را نقد می‌كنند و خود را بیرون از آن معرفی می‌كنند و بعد در دفاع از آن، بیانیه می‌دهند و اعتراضیه می‌نویسند.
دوم، در گفت‌وگو با منتقدانشان ادب و انصاف را رعایت كنند و برای برخوردهای ناشایست، عذری بدتر از گناه نیاوردند؛ برای نمونه یكی از سخنگویان عرفان حلقه گفته است: «تعدادی از دوستان - همچون شخص بنده - كه با وجود مشكلات ذهنی و روانی به این مجموعه پیوسته بودند و با همین مشكلات دوره‌های بالاتر را طی نموده و به اصطلاح مربی شده بودند، حالا اگر در جایی در مقام دفاع و معرفی عرفان كیهانی برمی‌آمدند طبیعتا نمی‌توانستند در همه موارد رفتار و عكس‌العمل مناسبی داشته باشند.»
سوم، این كه تامل و تحقیق را فرو نگذارند و به صرف این كه فلان مطلب را آقای طاهری فرموده‌اند یا در اساسنامه آمده، نپذیرند؛ بلكه دایره مطالعات را گسترش دهند، بیندیشند و بیش از تعصبات گروهی به حقیقت متعهد باشند.
چهارم، لازم است منتقدین اشكالات و نقدهای اصلی و بنیادین را از نقدهای فرعی و جنبی متمایز كنند و مباحث را در مسیر منطقی با رعایت اولویت، در تبیین كاستی‌های موجود در این جریان پیش ببرند.
پنجم، بهتر است كه اساتید و محققان مطالعات اسلامی، متخصصان رشته‌های ادیان و عرفان و علوم قرآنی و سایر رشته‌های مرتبط به طور فعال‌تری به نقد و بررسی این جریان بپردازند؛ زیرا بسیاری از قربانیان این جریان افراد بی‌غرضی هستند كه به امید یافتن معنویت، قدم پیش گذاشته‌اند و ممكن است با بیان یك نفر ارتباط برقرار نكنند، اما در میان بیان‌های گوناگون، حقیق برایشان آشكار شود. همچنین با توجه به رشد هرمی این جریان در كشور كه اكنون از كنترل مركزیت عرفان حلقه نیز خارج شده و آقای طاهری برخلاف تعهداتش نمی‌تواند آن را كنترل كند، لازم است كه افراد آگاه در گستره‌ای كه می‌توانند نسبت به انحرافات و آسیب‌های این جریان، روشنگری پیشگیرانه داشته باشند.
بدون تردید عبور از این جریان‌سازی‌ها، در نهایت فرهنگ عمومی را نسبت به آسیب‌های مشابه و جریان‌های شبه عرفانی بیدار و بیمه خواهد كرد. در این راه بهترین راهبرد افزایش آگاهی‌ها، بالا رفتن قدرت تحلیل و تشخیص معنویت‌های راستین از جریان‌های شبه معنوی است.